می‌خواهم با کتاب‌ها تنها باشم. کرکره را پایین می‌کشم و درِ مغازه را می‌بندم. دوست دارم با کتاب‌ها حرف بزنم و بگویم توی این مدت چقدر دوست‌شان داشته‌ام، ولی به‌جای این کار از پوشه‌ی musik film آهنگ فیلم زوربای یونانی را پخش می‌کنم و صدای بلندگوی کامپیوتر را بالا می‌برم. مثل آنتونی کوئین دست‌هایم را باز می‌کنم و هم‌ریتم با آهنگ پاهایم را عقب و جلو می‌برم. صدای دست زدن کتاب‌ها بلند می‌شود. همینگوی، جویس، سلینجر، آستین، بردبری، سروانتس، فالاچی، برونته و بقیه‌‌ی نویسنده‌ها می‌آیند وسط کتاب‌فروشی و هر کدام یک دور می‌رقصند و برمی‌گردند توی کتاب‌هایشان تا جا برای نویسنده‌های جدید باز شود. حافظ و سعدی و چند نویسنده‌ی ایرانی را هم می‌بینم که ته مغازه روی صندلی نشسته‌اند و فقط دست می‌زنند.
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۰
EJofreh
‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۲
hedgehog
‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۱
jhamid93
‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱