یکی می‌گفت: منه در میان راز با هرکسی که جاسوس همکاسه دیدم بسی
یکی می‌گفت: مکن پیش دیوار غیبت بسی بود کز پسش گوش دارد کسی
یکی می‌گفت: سنگ بر باره‌ی حصار مزن که بود کز حصار سنگ آید
یکی می‌گفت: مکن خانه بر راهِ سیل ای غلام
یکی می‌گفت: مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
یکی می‌گفت: مکن خواجه بر خویشتن کار سخت
راحتتان کنم، همه‌اش نصیحت بود. همه‌اش نهی. هیچ‌کس هم نگفت چه کار باید کرد. یکی هم که از دستش در رفت و گفت: "ای که دستت می‌رسد کاری بکن _ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار" و بالاخره نگفت چه کار. این‌طور بود که هیچ چیزی یاد نگرفتم. از جمله مقاومت کردن را.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۴۶
atena1987
‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۱
s@sahar
‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۷