Moses

Moses

باشد که جانت در طلب عشق از همه چیز روی بگرداند. (نجیب محفوظ)
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
آبان
آذر
دی

آخرین فعالیت‌ها


  • کتاب‌دزد
    ستاره داد
  • گدا
    از گدا :

    انسان یا کل انسانیت است یا هیچی نیست. (...)

  • گدا
    از گدا :

    اگر تو تغییر کرده ای معنایش این نیست که حقیقت هم باید تغییر کند. (...)

  • گدا
    از گدا :

    باور کن که من بنده چیزی نیستم، همه چیز برود به جهنم… (...)

  • گدا
    از گدا :

    ولی به من ثابت شد که اگر ما را به جهنم هم می‌انداختند، حتما به آن عادت می‌کردیم و با عذابش کنار می‌آمدیم! (...)

  • ساندویچ ژامبون
    از ساندویچ ژامبون :

    وقتی قرار بود کتاب را زمین بگذاری و سراغ زندگی واقعی بروی، آن وقت می‌فهمی دانشگاه واقعا هیچ چیز بهت یاد نداده است. (...)

  • گدا
    از گدا :

    _ عزیزم خطر بزرگی ما را تهدید می‌کند. زن گفت: _ این یعنی این که تو مرا دوست نداری. _ اما تو می‌دانی که چقدر دوستت دارم. _ وقتی از روی عقل حرف می‌زنی یعنی که دیگر مرا دوست نداری. (...)

  • گدا
    از گدا :

    دوست داشتم به ذهن او هم راه پیدا کنم. سخنان او در غرابت از سخنان دانشمندان و ریاضیدانان کمتر نیست، و ما عاقلان بین این دو گیر کرده ایم، ما که در گند و کثافت زندگی می‌کنیم، نه لذت جنون را می‌شناسیم و نه عجایب معادلات ریاضی را. (...)

  • مالوی
    از مالوی :

    مدتی بیش از حد طولانی انسان بوده ام، دیگر تحملش نمی‌کنم، دیگر امتحانش نمی‌کنم. (...)

  • مالوی
    از مالوی :

    بعد به داخل خانه برگشتم و نوشتم. نیمه شب است. باران به پنجره‌ها می‌کوبد. نیمه شب نبود. باران نمی‌بارید. (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    کامیه گفت: «در واقع ما از همه چیز با هم حرف زدیم غیر از خودمان.» (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    اما در اعماق دره‌هایی که شیبشان رو به شرق است آسمان چهره عوض می‌کند و خورشید رذل پیر، مثل یک کارمند وظیفه شناس، باز می‌گردد. (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    و در لحظات بد به دست‌هایشان وفادار مانده بودند، دست‌هایی که آدم نمی‌توانست بگوید چه چیزی را می‌دهند و چه چیزی را تنگ در آغوش می‌گیرند، آن قدر که همه چیز مغشوش بود. (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    کامیه عزیز، من آواره‌ای هستم که تو با آن محبت همیشگی‌ات مرا یدک می‌کشی. (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    زندگی از این موقعیت‌ها زیاد دارد که در آن‌ها کلمات بسیار ساده و قابل فهم کمی وقت می‌برند تا تمامی عطرشان را آزاد کنند. (...)

  • مرسیه و کامیه
    از مرسیه و کامیه :

    مرسیه گفت: «عشق فروشی تنها چیزی است که برای ما باقی مانده. خوشبختی و احساسات عاشقانه مال شماست.» (...)

  • سقراط مجروح
    ستاره داد
  • قصر
    ستاره داد
  • دلبند
    ستاره داد
  • تهوع
    ستاره داد
  • بوف کور
    ستاره داد
  • برفک
    ستاره داد