بهمن
اسفند

آخرین فعالیت‌ها


  • مالون می‌میرد
    از مالون می‌میرد :

    در مورد قاطر‌ها مسئله اساسی چشم هاست. مابقی مسائل اهمیت ندارد. به همین دلیل، مستقیم به چشمان قاطر خیره شد، در کنار دروازه‌های سلاخ خانه، و متوجه شد حیوان هنوز هم می‌تواند به صاحبش خدمت کند. و قاطر هم در مقابل به او خیره شد، در محوطه سلاخ خانه. (...)

  • مالون می‌میرد
    از مالون می‌میرد :

    آدم کودن به ندرت تنها می‌ماند. (...)

  • مالون می‌میرد
    از مالون می‌میرد :

    اگر می‌خواستم، می‌توانستم همین امروز بمیرم، فقط با کمی تلاش، البته اگر می‌توانستم بخواهم، اگر میتوانستم تلاش بکنم. اما بهتر آنکه به مرگ تن بدهم، بی سر و صدا، بی سراسیمگی. به حتم چیزی تغییر کرده است. دیگر بی وزن خواهم شد، نه سنگین ، نه سبک، خنثی و بی اثر خواهم بود. این مشکلی نیست. مشکل فقط درد احتضار است. (...)

  • برفک
    از برفک :

    «آدم‌های وحشت زده و ناامید جذب شخصیت‌های سحر آمیز می‌شن. شخصیت‌های اسطوره ای، مردان حماسی که می‌ترسونن و حضور سیاهی دارن.» «تو داری به هیتلر اشاره می‌کنی ، متوجهم.» «بعضی آدم‌ها بزرگ‌تر از زندگی ان. هیتلر بزرگ‌تر از مرگه. تو فکر می‌کردی حمایتت می‌کنه. کاملاً درکت می‌کنم.» (...)

  • برفک
    از برفک :

    آن چیزی که در بستر مرگ عفو می‌کنیم بی عاطفگی یا طمع بقیه نیست. ما آدم‌ها را بابت توانایی شان برای فاصله گرفتن از خودمان می‌بخشیم، برای توطئه چینی شان بر ضد ما در سکوت، برای کشتن ما. (...)

  • برفک
    از برفک :

    «حرفم اینه که نمی‌تونی با غرق شدن تو یأس و ترحم به خود زنده‌ها رو از خودت ناامید کنی. مردم ازت انتظار دارن که شجاع باشی. چیزی که آدم‌ها از یک آدم رو به مرگ انتظار دارن یه جور کله شقیه، یه جور اشرافیت با صدای کلفت و خش دار، امتناع از تسلیم، همراه طنازی تزلزل ناپذیر. منزلتت حتی همین الان که داریم با هم حرف می‌زنیم در حال بالا ... (...)

  • برفک
    از برفک :

    … ما چیزی نیستیم جز ما حصل فعالیت یکسری محرک شیمیایی. (...)

  • برفک
    از برفک :

    … وقتی آگهی‌های ترحیم را می‌خوانم همیشه سن متوفی را نگاه می‌کنم. ناخودآگاه عدد را با سن خودم مقایسه می‌کنم. فکر می‌کنم ، چهار سال مانده. نُه سال دیگر. دو سال دیگر می‌میرم. قدرت اعداد هیچ گاه به اندازه وقتی که برای محاسبه زمان مرگمان ازشان استفاده می‌کنیم نمایان نمی‌شود. بعضی اوقات با خودم چانه می‌زنم. دوست دارم شصت و پنج سالگی بمیرم؟ چنگیز خان هم شصت و پنج سالگی ... (...)

  • برفک
    از برفک :

    قدرت مردگان در این است که فکر می‌کنیم همیشه در حال تماشای ما هستند. (...)

  • برفک
    ستاره داد
  • کلفت‌ها
    از کلفت‌ها :

    نومیدی سرکشم می‌کند. به هر کاری قادرم. آه. ما لعنت شده بودیم. (...)

  • مرز سایه
    از مرز سایه :

    … می‌دانستم که آن کشتی شبیه زنی است که صرفِ وجودش در قلب انسان شادی ای به دور از هر گونه خودخواهی پدید می‌آورد. آدم احساس می‌کند حضور داشتن در دنیایی که آن موجود دَرَش هستی دارد، حس بسیار خوشی دارد. (...)

  • کرگدن
    از کرگدن :

    … آه که چقدر زشتم. وای به حال آن که بخواهد اصالت خودش را حفظ کند. (ناگهان از جا می‌جهد) بسیار خوب. بدرک. در مقابل تمامشان از خودم دفاع می‌کنم. تفنگم کو! تفنگم کو! (رو به دیوار صحنه می‌کند، که کله‌های کرگدن به آن است، و فریاد کنان) در مقابل همه تان از خودم دفاع می‌کنم. در مقابل همه تان. من آخرین نفر آدمیزادم. و تا آخر همین جور می‌مانم. ... (...)

  • حضرت دوست
    از حضرت دوست :

    به سوی خواهرم خاک، معشوقه ام خاک، مادرم خاک… مادرم آسمان. (...)

  • کرگدن
    از کرگدن :

    در آنچه طبیعی است، هیچ شر حقیقی وجود ندارد. (...)

  • کرگدن
    از کرگدن :

    آشوب طلب، کرگدن‌ها هستند چون که در اقلیتند. (...)

  • جاده
    ستاره داد
  • جاودانگی
    ستاره داد