سروان پاینده راه نفس مردم رو گرفته بود. یه روز با مینی بوس داشت می‌رفت شهر که سرِ راهش رو گرفتن. چند نفر مسلح ریختن توی مینی بوس و گوش‌اش رو بریدن و گذاشتن کف دستش. از هیچ کسی هم صدا درنیومد!
کاظمی لبخند تلخی زد. ممکن بود این بلا یا بدتر از آن سر خودش بیاید:
- گروهبان! من با مردم کاری ندارم. دلم می‌خواد امنیت رو بیارم اینجا.
خیلیا امنیت نمی‌خوان، چون توی نا‌امنی کارشون بهتر پیش می‌ره…
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
parham-nasa
‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۱
Ali
‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۵
Elham
‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۴