رمان های سایت

# عنوان نویسنده مترجم ناشر
< 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 >
کلاغ کوکی کلاغ کوکی
کلاغ کوکی به پهلو افتاده بود و با یکی از چشم‌‌‌‌های ریز و درخشانش خیره به سرن نگاه می‌‌‌‌کرد... شبی سرد و یخ‌‌‌‌زده در ایستگاه قطار، غریبه‌‌‌‌ای لاغراندام بسته‌‌‌‌ای روزنامه‌‌‌‌پیچ به سرن ریس می‌‌‌‌دهد، اما او نمی‌‌‌‌داند این بسته‌‌‌‌ مرموز چه دردسری در خودش جای داده است. سرن سوار بر قطار به سوی زندگی جدیدش در حومه‌‌‌‌ شهر حرکت می‌‌‌‌کند. اما به مقصد که می‌‌‌‌رسد، درمی‌‌‌‌یابد امیدش برای داشتن کریسمسی شاد در آنجا توهمی بیش نبوده است. سرن، نیمه‌‌‌‌شب، به همراه پرنده‌‌‌‌ای سخنگو یا شاید هم دروغگو، یک گوی برفی و جادویی و نیروی شکست‌‌‌‌ناپذیر شجاعت درونش راهی سفری پرخطر به دنیای افسون‌‌‌‌شده‌‌‌‌ برف و ستاره می‌‌‌‌شود...
کاترین فیشر شبنم حاتمی پرتقال
1 گرگ و 3 بزغاله 1 بز و 3 بچه گرگ (1 قصه و 2 قصه 1) 1 گرگ و 3 بزغاله 1 بز و 3 بچه گرگ (1 قصه و 2 قصه 1)
خانم بزی به خانه گرگ سیاه که رسید، ایستاد و با شاخ‌هایش محکم به در زد. گرومپ! گرومپ! گرومپ! صدای سه‌تا بچه از پشت در بلند شد: «کی در می‌زند؟» «منم... منم مادرتان...» ...
عذرا جوزدانی کتاب چ
آزادی آزادی
کتاب آزادی. اثر ویرجینیا وولف با ترجمه سیمین ورسه ویرجینیا وولف نویسنده رمان‌های تجربی است که سعی در تشریح واقعیت‌های درونی انسان دارد. نظرات فمینیستی وی که از روح حساس و انتقادی او سرچشمه گرفته، در دهه ششم قرن بیستم تحولی در نظریات جنبش زنان پدید آورد. «کتاب آزادی» که در سال 2018 از سوی انتشارات پنگوئن منتشر شده است شامل گزیده‌ای از نوشته‌های وولف در کتاب‌های موج ها، خیابان گردی در لند ن و سایر مقالات ویرجینیا وُلف است که همگی با موضوع آزادی به ویژه آزادی زنان است که خواننده در این مجموعه به درک دقیقتر و سر راست‌تری از مفاهیم او در این زمینه دست می‌یابد. آنچه در اثر پیش رو از زبان وولف می‌خوانید رهیافتی برای پاسخ به این سوال است که چرا باید نیمی از عمر را آزاد زندگی کنیم و نیمی دیگر را با خموشی از کنار زمین تماشا کنیم. در این مجموعه متقن و آینده‌نگر، ویرجینیا وولف با کمک قدرت رهایی بخش ذهن، ما را در سفری متحول کننده هدایت می کند. این مقاله‌ها و داستانها ولف را در پرشورترین لحظات حیاتش نشان می‌دهند و جستجوی آزادی را به شکل یکی از شاعرانه‌ترین ماجراهای زندگی تفسیر می‌کنند.
ویرجینیا وولف سیمین ورسه کتاب تداعی
من گاستون بداخلاق هستم من گاستون بداخلاق هستم
گاستون یک اسب شاخدار کوچولو است، مثل همه اسب‌های دیگر... یا تقریبا مثل همه اسب‌های دیگر! یال جادویی گاستون رنگین‌کمانی است و با هر احساسی رنگش عوض می‌شود. امروز گاستون بداخلاق است. به این بهانه که بزرگ‌تر است، همیشه باید گذشت کند، اما دیگر کافی است. ببینید او چگونه خوش‌اخلاق می‌شود.
اورلی شین شو شین ناهید درودیان راد پرتقال
کلاف کلاف
زندگی داشت راه خودش را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت و ما را هم با خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد. هرچند همیشه روی دور بود و این ما بودیم که گاهی از مدارش خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدیم. چه خوب که رها نشده بودیم که با همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سختی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تلخی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هنوز دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایمان را ول نکرده بود. میان این گردش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، در این رفت و آمدها عوض شده بودیم همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم و قرار نبود دخیل ببندیم به گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که قرار بود فقط یک خاطره باشد. یک خاطره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شیرین و البته گاهی تلخ! شاید دیر از فهم به عمل رسیده بودم که دنیا ارزش این را ندارد که بخواهم غصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را بخورم، دلم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست قدر همان چیزهایی که داشتم را بدانم، مبادا روزی برسد که از دست دادنشان از خواب غفلت بیدارم کند. رویا ساختن آسان بود و رها شدن از آن سخت. گاهی از خودم و سن و سالم خجالت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشیدم. بابت آن رویایی که شاید هنوز آن‌طور که باید رهایم نکرده بود، واقعا انتظار آن حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را از محمد نداشتم. یعنی سالها بود که نداشتم اما خب حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش، هرچند دیر، اما یک گره از آن ته ته قلبم باز کرده بود و توی دل و ذهنم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستم که بابتش از او ممنونم.
صفایی‌فرد (دنیا) نشر شقایق
قلب من می‌روید قلب من می‌روید
قلب کوچکت روزی بزرگ خواهد شد. اگر بسته است، باز خواهد شد. اگر روزی ترک برداشت، خوب خواهد شد.
کورینا لویکن آناهیتا حضرتی پرتقال
لونا و اژدهاهایش به ماه می‌روند لونا و اژدهاهایش به ماه می‌روند
لونا و بهترین دوستش فرانکلین، عاشق داستان هستند و می‌خواهند به جاهایی سفر کنند که توی کتاب‌ها درباره‌شان خوانده‌اند. آن‌ها در طول سفرشان موجودات جادویی زیادی را می‌بینند، اما نمی‌دانند اژدها کجا ممکن است زندگی کند! آن‌ها همه‌جا را می‌گردند، ولی به نتیجه‌ای نمی‌رسند تا این که یک شب لاک‌پشت لونا متوجه می‌شود یک چیزی آن بالای بالا توی آسمان دارد تکان می‌خورد... لونا و فرانکلین با هم بزرگ‌ترین ماجراجویی‌شان را آغاز می‌کنند و تا خود ماه می‌روند، به این امید که خانواده گم‌شده فرانکلین را پیدا کنند.
جن کمبل میترا امیری لرگانی پرتقال
کوچه‌های بی‌سایه کوچه‌های بی‌سایه
بگذار بیشتر از یک ناشناس، یک غریبه شاید به قواره کلماتی که از چشمانت می‌خوانم و حرف‌های ناگفته در سینه‌ات، بشناسمت. بگذار تا همچون یک همراه، یک همسفر که سخت اعتماد می‌کند و دل می‌بازد همراهی‌ات کنم و اعتمادت را جلب نمایم. می‌دانم از جایی آمده‌ای پر از دلشوره‌های هر روزه پر از زن‌شدن‌های زودهنگام و پر از نگاه‌های خریدارانه که فرصتی نمی‌دهد تا رها کنی احساست را موهایت را و حتی بغض فرو خورده‌ات را. خوب می‌دانم برای آن روزهای سخت هیچ‌گاه دلتنگ نمی‌شوی، اما تمامی آن روزهای تیره همچون شب وجودت را صیقل داده و ساخته‌اند چون از میان خانه‌ها و کوچه‌هایی آمده‌ای که عاقبت به خیری، عبارتی خنده‌آور است جایی با خانه‌هایی بی‌سقف، دیوارهایی بی‌در و کوچه‌هایی بی‌سایه!
فاطمه صفار شادان
کاشف گیج کاشف گیج
وجدان دوترز: میگه قبل از شما ما سرخپوسا این‌جا بودیم؛ تو که کشف نکردی، حتی ما هم کشف نکردیم... این‌جا خودش کشف شده بود. حتما اگه ما هم راه میفتادیم ومیومدیم اروپا باید خیال می‌کردیم این ما بودیم که اروپا رو کشف کردیم. کلمب: خب بیاین! ما از هر پیشنهاد تازه‌ای استقبال می‌کنیم... وجدان دوترز: واقعا در این حد از پیشنهادات تازه استقبال می‌کنیم!؟ کلمب: حالا که نیومدن که ما استقبال کنیم!...
الهه دهقان‌پیشه نشر پیله
کاپیتان زیرشلواری 5 (کاپیتان زیرشلواری و خشم خانم خوش‌پوش خبیث) کاپیتان زیرشلواری 5 (کاپیتان زیرشلواری و خشم خانم خوش‌پوش خبیث)
هفته گذشته برای جورج و هرولد یه هفته معمولی بود، اما دیروز توی مدرسه بدجوری افتادن تو دردسر. امروز هم به هیولای پلید فوق‌العاده قدرتمند ساختن! این هیولا یه زن بدجنسیه که یه لباس تبه‌کاری از جنس خز مصنوعی پوشیده! و امروز موهاش خیلی بد حالت گرفته‌ن؛ خلاصه... مواظب انتقام خانوم خوش‌پوش خبیث باشین دیگه!
دیو پیلکی امیرحسین دانشورکیان پرتقال
20000 آرزو 20000 آرزو
هنگام شانه کردن موهایم، رشته‌های نقره‌ای را لابه لای گیسوانم می‌بینم و آن‌ها را لمس می‌کنم. موهای نقره‌ای من، نشانه‌های راه پرفراز و نشیبی هستند که در زندگی پیمودم... هر بار که نفسم از ترس بند آمد و از شدت غم مثل ابر بهار گریستم یا از شدت خشم مثل مار به خود پیچیدم، یکی از موهای سیاهم رنگ باخت و نقره‌ای شد. این‌ یکی مال اولین مرگی است که شاهد آن بودم؛ مرگ دخترکی ده‌ساله که سرتاپا سوخته و غرق در عفونت بود. من در آن شب، شش بار او را احیا کردم. پرستاران التماس می‌کردند که دست از سر دختر بردارم و بگذارم در آغوش مرگ آرام بگیرد، ولی من مثل دیوانه‌ها باز هم قلب او را ماساژ می‌دادم. دست‌هایم را روی قفسه سینه‌اش گذاشته بودم و می‌گفتم:«یک، دو، سه، حالا!» و محکم فشار می‌دادم. این یکی مال آن سربازی است که دوستش برای شوخی با کلاشینکف به کشاله رانش شلیک کرده بود. جراحی او هفت ساعت طول کشید. وقتی قلب سرباز از تپش ایستاد، سرتاپای من خونی بود؛ حتی کف دمپایی‌ها با خون چسبناک شده بود. همان‌جا جلوی همه کارکنان به دیوار تکیه دادم. سرخوردم. روی زمین نشستم و های‌های گریه کردم. این یکی مال وقتی است که اولین مردی که عاشقش بودم، سرم داد زد:«گم شو بیرون! گم شو بیرون! گم شو برو! برو از زندگی‌ام بیرون!» من جان صد‌ها انسان را نجات داده‌ام و هزاران بیمار را در درد و رنج رها کرده‌ام، ولی وقتی به ۲۵ سال دوران پزشکی‌ام فکر می‌کنم، فقط شکست‌ها، مرگ‌ها، اشک‌ها ورنج‌ها را به خاطر می‌آورم. روحم خسته است؛ خسته از تماس روزانه با بیماری، درد و مرگ. می‌خواهم روحم را تروتازه کنم.
آناهیتا چشمه‌علایی نسل نواندیش
چشم خدا (نیروی سیگما 9) چشم خدا (نیروی سیگما 9)
سقوط یک ماهواره تحقیقاتی ــ نظامی ایالات متحده در مناطق دورافتاده مغولستان، به جستجویی پرماجرا برای یافتن محموله باارزش آن منجر می‌شود. یک پروژه فیزیکی محرمانه برای مطالعه انرژی تاریک، انرژی مرتبط با تولد کیهان. اما آخرین تصویر ثبت‌شده در این ماهواره، تصویری هراس‌انگیز از ویرانی و نابودی دنیاست. در واتیکان هم بسته مرموزی به دست رئیس مطالعات باستانی پاپ می‌رسد که حاوی سرنخ‌های عجیبی به یک پیشگویی شوم و راه اجتناب از آن است و عالیجناب ویگور ورونا را در مسیری برای نجات دنیا قرار می‌دهد. نجات دنیا از یک پیشگویی مرموز باستانی که با تصویر هراس‌انگیز ماهواره همزمان شده است.
جیمز رولینز هادی امینی کتاب‌سرای تندیس
رویارویی کوتاه با دشمن رویارویی کوتاه با دشمن
چهره‌اش گل انداخته و سالم بود. باد موهای سیاهش را روی پیشانی و دهانش پخش کرده بود. موهایش اگر قلابی بودند، به نظر قلابی نمی‌آمدند. با سکندری از واگن پیاده شدم. تلوتلو می‌خوردم. آروغی زدم. هات داگی که خورده بودم دوباره زنده شد...
سعید صیرفی‌زاده میلاد زکریا کتاب پارسه
شکست شکست
موضوع شکست - نوزدهمین اثر از مجموعه روگن - ماکار - درباره جنگ 1870 فرانسه و پروس، شکست سدان، سقوط امپراتوری دوم و برقراری و شکست کمون پاریس است. این یگانه اثر زولا است که به تمامی در زمینه‌ای تاریخی رخ می‌دهد. انتشار اثر با موفقیتی بزرگ همراه بود. در زمان انتشار رمان - یازده سال پس از جنگ و کمون پاریس - بسیاری از خوانندگان هنوز جزئیات ماجرا به خاطر داشتند و بسیاری از ژنرال‌ها، سیاستمداران و سربازان و حادثه‌آفرینان آن هنوز زنده بودند. زولا خود در اوایل تشکیل کمون در پاریس به سر می‌برد و مشاهدات او از کمون، مشاهدات مستقیم یک شاهد عینی است. نویسنده برای دقت در بازسازی جنگ تمام مسیر ارتش را دنبال می‌کند و جزئیات واقعه را از زبان افراد گوناگون می‌شنود و گردآوری می‌کند. چند تن از شخصیت‌های داستان به کمک همین برخوردها جان گرفته‌اند. ... رهبران عمده کمون هنوز به اصول و عقاید علمی زمان خود آشنایی کامل نداشتند و غالبا از اوتوپیست‌ها (سوسیالیست‌های تخیلی) بودند. عاقبت در 30 مه، پس از هفتاد و دو روز، کمون به دست قوای دولتی افتاد و ژنرال‌های شکست‌خورده جنگ به کشتار وحشیانه کارگران و مبارزان کمون پرداختند.
امیل زولا فرهاد غبرایی نیلوفر
مردم مشوش مردم مشوش
مردم مشوش یک کمدی درخشان دربارە یک گروگانگیری غیرعادی است و مثل بقیه کارهای فردریک بکمن پر است از هیجان، غافلگیری و ــ به‌رغم همه اتفاقاتش ــ پر از شور زندگی. این رمان حکایتی پرپیچ ‌و تاب است از لحظات حساس و سرنوشت‌ساز؛ از اینکه چطور ما آدم‌ها نقش‌هایی را می‌پذیرم که از ما انتظار می‌رود و چطور این نقش‌ها شخصیت ما را شکل می‌دهند. در این داستان با گروگانگیری مواجهیم که خودش هم نمی‌داند باید چه کند، گروگان‌هایی که پیتزا سفارش می‌دهند و تقاضای آتش‌بازی می‌کنند و پلیس‌هایی که با دیگر پلیس‌ها فرق دارند. درنهایت، وقتی پلیس به آپارتمان محل گروگانگیری حمله می‌کند، از گروگانگیر خبری نیست و حالا باید این معمای پیچیده حل شود که آغاز و فرجام ماجرا چگونه رقم خورده است. زندگی شخصیت‌های مختلف رمان روایت می‌شود و رازها برملا. و البته باز هم یک پایان خوش در انتظار است…
فردریک بکمن الهام رعایی نشر نون
کوانتوم فلسفه و خدا کوانتوم فلسفه و خدا
بر اساس فیزیک نیوتنی در قرن بیستم، جهان از قوانین قطعی و موجبیتی پیروی می‌کرد و نه تنها نحوه مداخله خدا در چنین جهان جبرانگارانه‌ای، بلکه‌ امکان مداخله خدا در این سیستم بسته نیز، تا حد زیادی مورد تردید قرار گرفته بود. با ظهور نظریه کوانتوم، پیش‌فرض‌های فیزیک نیوتنی تماماً فرو ریخت و پدیده‌هایی همچون «عدم قطعیت» نشان داد که جهان از ساختاری ناموجبیت‌گرا برخوردار است. از آن پس، مسئله نحوه مداخله خدا در جهان و نیز عملکرد خداوند در پرتو این نظریه بررسی شد و فعل خداوند در سایه این نظریه علمی، نقشی پررنگ به خود گرفت. دکتر جانر تاسلامان در این کتاب به بررسی پیامدهای فلسفی بسیار مهم ناشی از این نظریه می‌پردازد و مسائلی هم‌چون فاعلیت‌الهی، معجزات، شر و اراده‌ی آزاد را در پرتو نظریه کوانتوم بررسی می‌کند.
جانر تاسلامان شیما حاجی‌حسینی سایلاو
بندهای رنگی بندهای رنگی
چقدر ناامید شده بود از شنیدن این حرف‌ها‌! پوزخند خسته‌ای زد و با نوک انگشت، قلب نقش‌بسته روی فنجانش را خراب کرد … انگشتش از داغی لته سوخت. بافت پهن موهایش که از کنار شانه‌اش آویخته بود، چند تار موی پریشان، تلالو نور شمع در چشمان غمگینش و انگشتی که آرام میان لب‌هایش رفت و برگشت… بهداد نمی‌توانست حرکت کودکانه و در عین حال دل‌فریب بازی با کف روی فنجان را با کلام قاطع و جدی او پیوند بزند.
بیتا فرخی سخن
فلسفه جنگ نیچه فلسفه جنگ نیچه
در کتاب حاضر، سعی شده است تا ماهیت و جایگاه جنگ در فلسفه «نیچه» و همچنین نسبت میان جنگ و فرهنگ در این فلسفه مورد بررسی قرار گیرد. بر این مبنا در ابتدای کتاب، کلیاتی در خصوص فلسفه جنگ ذکر شده و پس ‌ازآن چکیده‌ای از برخی نظریه‌های جنگ در تفکر ماقبل «نیچه» آمده است. این بخش کمک می‌کند تا به‌واسطه مقایسه‌ای که در بخش‌های بعدی میان نظریه‌های قبلی با نظریه جنگ «نیچه» صورت می‌گیرد، شناخت بهتری نسبت به دیدگاه «نیچه» در باب جنگ حاصل شود. بحث اصلی در این کتاب با اصطلاح‌شناسی واژه‌های جنگ و ستیزه در ادبیات «نیچه» آغاز می‌شود.
عبدالحسن پیروز نشر علم
پسرک موش کور روباه و اسب پسرک موش کور روباه و اسب
زیباترین کتابی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانید به کسی هدیه بدهید... داستانی از معصومیت، ماجراجویی و مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین درس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زندگی با کلمات و تصاویری که قلب هر کسی از هر سنی را گرم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. پسرک پرسید: «شجاعانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین حرفی که تا حالا زده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای چی بود؟» اسب گفت: «کمک.» «اثر هنری شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیزی که دریچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای زیباست به قلب آدمی.» - ریچارد کرتیس
چارلی مکسی وحید کریمیان میلکان
امیلی و مداد جادویی امیلی و مداد جادویی
«نترس، من مداد هستم که باهات حرف می‌‌‌‌‌‌‌‌زنم. من جادویی‌‌‌‌‌‌‌‌ام.» دختر کوچولو وقتی مطمئن شد کسی نگاهش نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کند، یواشکی دستش را برد توی جیبش، مداد را از جیبش بیرون آورد و با بدگمانی به آن نگاه کرد: یک مداد قرمز بود و سرش یک پاک کن داشت. هیچ چیز خارق‌‌‌‌‌‌‌‌العاده‌‌‌‌‌‌‌‌ای ندید، حتی نوکش هم شکسته بود. با این حال یک چیز واضح بود: مداد حرف می‌‌‌‌‌‌‌‌زد! نقاشی‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که مداد جادویی می‌‌‌‌‌‌‌‌کشد خیلی زود از دل کاغذ بیرون می‌‌‌‌‌‌‌‌آیند و واقعی می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. حالا امیلی که عاشق ببرها و قلعه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و داستان‌‌‌‌‌‌‌‌های قرون وسطی و شوالیه‌‌‌‌‌‌‌‌هاست با این مداد چه ماجراهایی خلق خواهند کرد.
هانریت بیشونیه شیما معلمی شهر قلم