آلیوشا
وقتی الکسی به دوستان همکلاسی خود فکر میکرد با خود میگفت که کودکی آنان بسیار آرامتر از کودکی او بوده است. آنها مجبور نشده بودند که از دو وطن یکی را انتخاب کنند. آنها بیریشه نشده بودند. او شناور بود و نه پدر،نه مادرش هیچ کدام نمیتوانستند او را درک کنند. آلکسی به یاد سرایدار قبلیشان افتاد که همین دو ...
نان غربت
این رمان کوتاه، ساده و بیرحم یک رمان بزرگ است، باچارچوب افسونگرش و خوشبختی آرام شخصیتها،زمانی طولانی تراژدی را که در حال باروری است، پنهان میکند و فراتر از قصه، تمامی مشکل بیان احساس پدربودن است، درست یا غلط (حقیقت و درستی کجاست؟) که هانری تروایا شکوهمندانه آن را با پیامدهای بسیار جنونآمیز بیان میکند. هانری ترویا یک استاد به ...