مجموعه داستان خارجی

شاهزاده خوشبخت و داستان‌های دیگر

(The happy prince and other stories)

شاهزاده شادکام گفت:«در این میدان پایین پای ما دخترک کوچکی ایستاده است و شغلش کبریت‌فروشی است. تمام کبریت‌هایی که داشته از دستش به زمین افتاده و ضایع شده است. اگر دست خالی به خانه برگردد پدرش کتکش خواهد زد. طفلک دارد گریه می‌کند. نه جوراب دارد و نه کفش و سرش هم برهنه است. چشم دیگرم را بکن و به او بده تا پدرش او را کتک نزند.» پرستو گفت:«یک شب دیگر هم با تو می‌مانم، اما از من مخواه که چشمت را بکنم. اگر چنین کاری بکنم دیگر پاک کور خواهی شد.» شاهزاده گفت:«پرستو، پرستو، پرستوی کوچک، به فرمان من عمل کن.»

9789646494091
۱۳۹۱
۱۹۲ صفحه
۲۲۴۳ مشاهده
۰ نقل قول
اسکار وایلد
صفحه نویسنده اسکار وایلد
۱۵ رمان Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde was an Irish playwright, poet and author of numerous short stories and one novel. Known for his biting wit, he became one of the most successful playwrights of the late Victorian era in London, and one of the greatest celebrities of his day. Several of his plays continue to be widely performed, especially The Importance of Being Earnest. As the result of a widely covered series of trials, Wilde suffered a dramatic downfall and was ...
دیگر رمان‌های اسکار وایلد
بادبزن خانم ویندرمیر در 4 پرده
بادبزن خانم ویندرمیر در 4 پرده شما نمی‌دانید سقوط در منجلاب بدنامی یعنی چه، شما معنی تمسخر، تنفر، زخم‌زبان و کلمات نیشدار این و آن را به یک زن رها شده نمی‌توانید حس کنید. روزی می‌رسد که می‌بینید تمام درها به روی شما بسته است و ناچار باید کورانه ‌راه بدنامی را انتخاب کنید و هر لحظه بیم آن را داشته باشید که مردم نقاب چهره ...
نمایش‌نامه‌های اسکار وایلد (جلد دوم)
نمایش‌نامه‌های اسکار وایلد (جلد دوم) همه کسانی که از نزدیک با وایلد آشنایی داشتند، او را به عنوان موجودی سراسر تناقض معرفی می‌کنند. مردی که دوست داشت با گفته‌ها و کارهای عجیب و غیر معمول خود، مخاطب خود را تحریک کند و به خشم افکند... خواندن این چهار نمایش‌نامه، به شدت توصیه می‌شود! بویژه برای علاقه‌مندان به ادبیات انگلستان و نویسندگان و نمایش‌نامه‌نویسان اروپایی اوائل ...
داستان‌های کوتاه اسکار وایلد
داستان‌های کوتاه اسکار وایلد
تصویر دوریان گری
تصویر دوریان گری دوریان به اطراف نگاه کرد، شبح بدقواره آدم‌ها که هر یک به وضع ناهنجاری روی زمین دراز کشیده و مشغول کشیدن تریاک بودند نگاه کرد. پاهای تاشده، دهان‌های باز، چشم‌های از حدقه درآمده و خاموش او را به کلی مدهوش کرد. به کیفیت خلسه کم و بیش آشنا بود. می‌دانست که باطنا چه شور و حسرتی آن‌ها را عذاب می‌دهد و ...
مشاهده تمام رمان های اسکار وایلد
مجموعه‌ها