رمان ایرانی

ننه سرما

فکر می‌کردم بعد از مردن پدرم همه چیز تموم می‌شه! یا حداقل عوض می‌شه اما نشد! یعنی تقریبا هیچکدوم از فکرایی که قبل از مرگ پدرم می‌کردم درست نبود! اون موقع حداقل انگیزه‌ای داشتم! برای برگشتن به خونه، برای خونه موندن، برای بیدار شدن، برای غذا درست کردن، برای پذیرایی از مهمونایی که شاید فقط به احترام پدرم به خونه‌مون می‌اومدن و الان هیچ‌کدوم نمی‌آن.

نیریز
9789645724601
۱۳۹۰
۴۰۰ صفحه
۸۲۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های ماندا معینی (مودب‌پور)
نخل‌های مردابی
نخل‌های مردابی نمی‌خواین جوابم رو بدین؟ بادکنک‌ها مونده‌ها!! اگه بادشون کنم جوابم رو می‌دین؟ «یه لبخند دیگه زد که زود گفتم» کجان؟! بادکنک‌آ کجان؟! تو اون جعبه! «اولی رو گذاشتم تو دهنم و ده باد کن! اما مگه با می‌شد! همچین کلفت و ضخیم بود که انگار قرار بوده توپ چرمی بسازن و وسطش پشیمون شدن کردنش بادکنک!!
پس کوچه‌های سکوت
پس کوچه‌های سکوت در مورد افسانه‌، بهترین دفاع کاری بود که کردم! تمام نوارا رو با حذف قسمت‌هایی که مربوط به پرونده‌ش نمی‌شد، کپی کردم و همراه با اون دو تا نوار که با اجازه شوهرش از تو انبار خونه‌شون پیدا کرده بودم برای دادگاه فرستادم. نتیجه‌م گرفتم!
شینا
شینا
دریا
دریا
مشاهده تمام رمان های ماندا معینی (مودب‌پور)
مجموعه‌ها