مجموعهای از سیزده معمای حل نشده به دست کاراگاهان جنایی پلیس که خانم مارپل با هوش و ذکاوتی سرشار این معماها را حل میکند. کلوپ سهشنبه شبها، محراب آستارته، شمشهای طلا، پیادهرو خونین، ندیمه، گیاه مرگ و... از این مجموعه هستند.
۱۱۳ رمان
بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستانهای عاشقانه و رومانتیک نیز نوشتهاست، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
خطر در خانه آخر
به نظرم در بین شهرهای جنوب انگلستان، هیچ شهری به قشنگی سنتلو نیست. اسمش را گذاشتهاند عروس شهرهای ساحلی و الحق که همینطور است. آدم را یاد ریویرا میاندازد. به عقیده من ساحل کورنوال دستکمی از جنوب فرانسه ندارد.
اینها را به دوستم، هرکول پوآرو گفتم.
پوآرو گفت: تو منوی رستوران قطار دیروز هم همین را نوشته بود، دوست من. حرفت تازگی ...
چشمبندی
خانم آگاتا کریستی بدون شک پرآوازهترین نویسنده داستانهای پلیسی جنایی در سراسر جهان است. قهرمان بسیاری از داستانهای او یک کاراگاه باهوش کوتاه قد و بذلهگوی بلژیکی به نام هرکول پوارو است که نظیر خالق خود، در بین ادبیات پلیسی، شهرت و محبوبیت فراوانی دارد.
قتل در زمین گلف
اینجا، زمان جنگ میدون نبرد بوده.
هم... آره میدونم . من نزدیک رود سم زخمی شدم. کاپیتان هیستینگز هستم مادام، در خدمت شما!
پس شما یه افسر جنگی بودینّ چقدر جالب! صبر کنین اینو به خواهرم بگم. ما جفتمون هنرپیشهایم، یه جورایی بازیگر سیاریم.
میتونین منو رو سیندرلا صدا کنین. به نظرم این اسم بیشتر بهم میاد.
4 غول بزرگ
دیدهام که بعضیها موقع عبور از کانال مانش چقدر بیخیالاند. آرام تو صندل حصیری میلمند و موقع ورود منتظر میمانند تا کشتی وارد اسکله شود. بعد با کمال خونسردی وسایلشان را جمع میکنند و سلانه سلانه پیاده میشوند. ولی من نمیتوانم اینطور باشم. از لحظهای که سوار میشوم، خیال میکنم الان میرسیم و وقت هیچ کاری ندارم.
قضیه نامههای عاشقانه
بهبه! حضرت اجل، جناب آقای جو!
ـ سلام، دوست عزیزم، جیمی مکگراث. تو کجا، اینجا کجا؟
بچههای «تور انحصاری کسل» برگشتند با کنجکاوی نگاه کردند. هفت تا زن بودند و سه تا مرد. زنها پکر و مغموم و مردها خیس عرق.
ظاهرا راهنمای گروه آقای کید، با دوستی قدیمی روبرو شده بود. همه افراد گروه آقای کید را دوست داشتند. ...