رمان ایرانی

آرام

(Aram)

سایه‌بان نگاهت، در دمادم بارش ابرها، مخمور و شکننده و پرتاب. وقتی بر گونه‌های لعابینت، قطرات اشک می‌غلطد، چه زیباست! دیدن مژگان نمناکت.

پرسمان
9789648079234
۱۳۹۰
۴۰۰ صفحه
۱۴۶۸ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سیمین شیردل
۱۴ رمان Simin Shirdel
دیگر رمان‌های سیمین شیردل
همین حوالی
همین حوالی شقایق بس کن اینقدر با موهات ور نرو، والله قشنگی، نمی‌بینی دست تنهام به جای این کارا بیا یه کم کمکم کن. با صدای بلند گفتم: مامان تا موهام درست نشه نمی‌تونم کمکتون کنم. آبروم می‌ره. مگه خواستگار می‌خواد بیاد؟ یه وقت دیدین یکی خواستگارم شد. ای دختر شیطون، امان از اون زبونت.
خوش هوندی لیلی
خوش هوندی لیلی کاش می‌شد از خاطرات آن شب کذایی گذر کنم. مگر می‌شد بدون عبور از دیروز به امروز رسید؟ باید از آن شب می‌گذشتم تا به فردا برسم. شاید بتوانم به صراحت بگویم سرنوشت من از همان شب رقم خورد. همان شبی که قرار بود در جشن فارغ‌التحصیلی دوستم داشتم شرکت کنم. یک شب برای هزار شب کافی بود. یک شب ...
نصیب
نصیب گرمای ظهر تابستان آزاردهنده بود. با وجود این محکم چادرش را به خود پیچید و رویش را محکم‌تر از قبل گرفت. هرچند که نفس کشیدن برایش دشوار می‌شد، اما چاره‌ای نداشت. صدای قدم‌ها نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شد. در کمرکش کوچه ناگهان دست سنگینی او را از پشت در آغوش کشید. هول برش داشت و بی‌اختیار جیغ کشید...
دوباره برگرد
دوباره برگرد دوباره برگرد و ببین که من بزرگ شدم شاید کمی دیر باشد دوباره برگرد و ببین که عاشق شدم شاید کمی دیر اما شدم دوباره برگرد تا نقطه سر خط باشیم در امتداد دو خط موازی...
مشاهده تمام رمان های سیمین شیردل
مجموعه‌ها