روزی، روزگاری در شهر (دری) که اشباح در آن رفت و آمد میکردند، چهار پسر بچه دست به عملی شجاعانه زدند و شانه به شانه یکدیگر پسرک عقب ماندهای را از چنگال مشتی قلدر ضعیفکش نجات دادند. کاری که بی آن که خود بدانند آنان را دگرگون کرد...
مردی با کت و شلوار مشکی
شاید در آینده کسی دستنوشتههایم را پیدا کند و آنها را بخواند. به عقیده من احتمال آن خیلی زیاد است، چون آدمها تمایل دارند بعد از مرگ همنوع خود از اسرار زندگی و مرگ او سر در بیاورند. بله، از همین رو مطمئنا روزی خاطراتم را خواهند خواند... ولی آیا کسی داستانم را باور خواهد کرد؟!
نه... تقریبا مطمئنم که هیچکس ...
7 تیرکش (برج تاریک 2)
این کتاب، دومین جلد از مجموعه کتاب 7 جلدی برج تاریک است. جلد سوم، سرزمین متروک، جزئیات نیمی از جست و جوی رولند، ادی و سوزانا در راه رسیدن به برج تاریک را شرح میدهد.
جلد دوم این مجموعه که طولانیتر از جلد اول است، سوالات بدون پاسخ بسیاری را مطرح میکند و اوج داستان در جلدهای بعدی رخ میدهد. اما ...
داستانهای پراکنده
برنت گلولهها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلولهها جلو چشمهای مصمممان میدرخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا میخواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد.
صدای غرش واگنهای قطار نزدیک شد، و کمی ...
رویای سیاه (آهنگ آخر دنیا 1) 3 جلدی
یک بیماری ویروسی، ساخته دسته بشر، دامنگیر انسانها میشود. این بیماری کشنده که شباهت بسیاری به آنفولانزا و ذاتالریه دارد، به شکل وحشتناکی انسانها و حتی بعضی از حیوانات را از پا درمیآورد و فقط عده کمی از آن جان سالم به در میبرند. بازماندگان، بر اساس خوابی مشترک که مسیر آینده را نشانشان میدهد، به دنبال انسانهای زنده دیگر، ...