رمان ایرانی

شب شیشه‌ای

هنوز چند متری دور نشده که یکباره موتور به مانعی برخورد کرده و با آن سرعتی که دارد واژگون می‌شود. هر کدام به یک سو پرتاب می‌شوند. افشین به زحمت از زمین بلند می‌شود. پیشانی و آرنجش ضربه دیده‌ است. یحیی هم از ناحیه کمر آسیب دیده است، افشین سعی می‌کند او را از زمین بلند کند اما یحیی دشنامی زیر لب به زبان می‌آورد و می‌گوید: لعنت بر شیطان به من دست نزن تو شومی، تو بدقدمی منو بذار و برو.

پگاه
9789646503380
۱۳۸۰
۳۳۶ صفحه
۶۳۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های نسرین ثامنی
باغ بی‌آواز
باغ بی‌آواز
تقدیر چنین بود
تقدیر چنین بود آسمان جامه‌ای نیلگون به تن داشت، نسیم عطرآگین بهاری پرندگان را از باده‌ی عشق سرمست می‌نمود و صدای چهچهه‌ی آنها حکایت از زیبایی زندگی داشت، و صدای وزش باد می‌رفت که در هیاهوی آوای پرندگان گم شود. آن روز بهار زیبایی و لطافت دیگری داشت زیرا عاطفه در جشن ساده و کوچکی که به مناسبت ازدواج او با کرامت برپا ...
بازیچه
بازیچه
همیشه در قلب منی
همیشه در قلب منی
دل‌سپرده
دل‌سپرده قلبم را به تو هدیه می‌کنم تا در آن بذر عشق و عاطفه بپرورانی و دستم را به تو می‌سپارم تا همراه با نسیم عشق بر زمین تشنه شالیزاران قدم بگذاریم.ای عزیز تر از جانم ،سوگند به آفریدگار جهان که عشق پاک و زلالی که بین تنهایی من و تو پلی برقرار ساخته هرگز از هم گسسته نخواهد شد و ...
مشاهده تمام رمان های نسرین ثامنی
مجموعه‌ها