رمان ایرانی

شب شیشه‌ای

هنوز چند متری دور نشده که یکباره موتور به مانعی برخورد کرده و با آن سرعتی که دارد واژگون می‌شود. هر کدام به یک سو پرتاب می‌شوند. افشین به زحمت از زمین بلند می‌شود. پیشانی و آرنجش ضربه دیده‌ است. یحیی هم از ناحیه کمر آسیب دیده است، افشین سعی می‌کند او را از زمین بلند کند اما یحیی دشنامی زیر لب به زبان می‌آورد و می‌گوید: لعنت بر شیطان به من دست نزن تو شومی، تو بدقدمی منو بذار و برو.

پگاه
9789646503380
۱۳۸۰
۳۳۶ صفحه
۶۳۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های نسرین ثامنی
غروب آرزو عصیان
غروب آرزو عصیان در این کتاب ما به جنبه‌ای متفاوت از مشکلات و معضلات جامعه می‌نگریم. حادثه یا حوادثی که بر قهرمان داستان می‌گذرد حقایق مسلم و انکار ناپذیری است که بخشی از اجتماع ما را، به خصوص در روابط زناشویی در بر گرفته است. با بررسی اجمالی بر طبقات مختلف جامعه می‌توان دریافت که اختلافات ناشی از تضاد اخلاقی و نداشتن فرهنگ ...
تقدیر چنین بود
تقدیر چنین بود آسمان جامه‌ای نیلگون به تن داشت، نسیم عطرآگین بهاری پرندگان را از باده‌ی عشق سرمست می‌نمود و صدای چهچهه‌ی آنها حکایت از زیبایی زندگی داشت، و صدای وزش باد می‌رفت که در هیاهوی آوای پرندگان گم شود. آن روز بهار زیبایی و لطافت دیگری داشت زیرا عاطفه در جشن ساده و کوچکی که به مناسبت ازدواج او با کرامت برپا ...
همیشه در قلب منی
همیشه در قلب منی
چشم انتظار
چشم انتظار
زخم انتظار
زخم انتظار
مشاهده تمام رمان های نسرین ثامنی
مجموعه‌ها