تذکرهالانسان
این کتاب مجموعهای از سی و سه داستان کوتاه است که همگی این داستانها مضمونی عرفانی دارند. عناوین برخی از این داستانها عبارت است از: گنجی بر دوش، مرا انکار کن، میهمان بی طعام، مسیح از این جا نگذرد، راهزن، بیابانگرد، دعای شیخ.
این وصلهها به من میچسبد
جلو رفتیم. به امید سیاهی روبهرویمان. رفتیم و وقتی نزدیک شدیم، دیدیم سیاهی به طرف ما میآید. یک کامیون سیاهرنگ پر از نمک بود. از ما خیلی فاصله داشت. پایین پریدم و دست تکان دادم. نگه داشت، به قدری از دیدن ما تعجب کرد که هیچی نگفت فقط بر و بر نگاه کرد. گفتم: ـ میخوایم بریم معدن نمک. گفت: ...
کفشهای شیطان را نپوش
آذر در به در دنبال پویان میگشت. اسفند روی آتش بود. بارها به نیلوفر زنگ زده بود، کاری که در روزهای قبل هیچوقت انجام نمیداد. بارها خانه مهندس پریان را گرفته بود اما زنش گوشی را برمیداشت و او قطع میکرد. از خانه بیرون زد. سوار تاکسی شد و سر خیابان کاج پیاده شد. از آنجا تا دادگستری دوید. جلو ...
داستانهای بادآورده
گفتم:«این مگس چکار داره توی این بر بیابون؟» بعضی مگسها روی پنکه مرده بودند. دل به دریا زدم و گفتم:«واسه چی میخوای از این مرز رد بشی؟» سرش را تکان داد. نای حرف زدن نداشت. مشتی قند برداشتم و ریختم توی کاسه آب یخ، و نمک هم ریختم. بعد با قاشق شربت را آرام آرام ریختم توی حلقش. گفتم:«سیاسی هستی؟» ...