رمان خارجی

گارد سفید

(La garde blanche)

برف ریزی شروع به باریدن کرد، سپس ناگهان به دانه‌های بزرگ برف تبدیل شد. باد به زوزه درآمد، توفان نیز بیداد کرد. چیزی نگذشت که فضای قیرگون در دریایی از برف فرو رفت. همه چیز ناپدید شد. سورچی فریاد زد: آه، ارباب، بیچاره شدیم: توفان شد.

قصه
9789645776853
۱۳۸۵
۳۳۶ صفحه
۲۱۶۲ مشاهده
۰ نقل قول
میخاییل بولگاکف
صفحه نویسنده میخاییل بولگاکف
۲۲ رمان میخائیل بولگاکف در پانزدهم ماه مه ۱۸۹۱ در خانواده‌ای فرهیخته در شهر کیف اوکراین متولد گردید. پدرش آفاناسی ایوانویچ دانشیار آکادمی علوم الهی و مادرش، واروارا میخائیلونا دبیر دبیرستانی در شهر کیف بود. پس از تولد فرزند اول، یعنی میخائیل، مادر از تدریس دست کشید و بیشتر وقت خود را به تربیت او اختصاص داد. بعد از میخائیل ویرا- نادژدا- واراوار- نیکلای- ایوان و لینا به جمع خانواده اضافه شدند. در زمان حیات پدر، اصول اخلاقی جدی بر خانه حاکم ...
دیگر رمان‌های میخاییل بولگاکف
مرشد و مارگریتا
مرشد و مارگریتا ماجرای «مرشد و مارگریتا» دقیقا داستان زندگی خود نویسنده است. داستان به صلیب کشیدن مسیح در زمان پونس پیلات، فرمانروای رمی یهودا، آیینه تمام‌نمای دوران سیاه حکمرانی استالین و کشتارهای دسته جمعی مخالفان به ویژه هنرمندان، روشنفکران و دگراندیشان است. بولگاکف برای گریز از تیغ سانسور به این استعاره متوسل می‌شود. پای مسیح و پونس پیلات و کوردلان متعصب ...
دل سگ
دل سگ پروفسور فیلیپ فلیپوویج سگی را پس از عمل جراحی به انسان تبدیل می‌کند و او با دل سگ به جان آدمیزاد می‌افتد و پروفسور از کرده‌اش پشیمان می‌شود و...
دست‌نوشته‌های 1 مرده
دست‌نوشته‌های 1 مرده سرگئی ماکسودوف یک کارمند ساده موسسه کشتیرانی است و از شرایط زندگی و امرار معاش‌اش سرخورده و یکی از علایق همیشگی‌اش نوشتن است. او شب‌ها روی نگارش نمایش‌نامه‌ای با عنوان برف سیاه کار می‌کند. بعد از مدت‌ها نامه‌ای از مرکز آموزشی تئاتر مستقل مبنی بر ملاقات و پذیرفته شدن نمایش‌نامه‌اش به عنوان یکی از نمایش‌نامه‌های قابل اکران دریافت کند و ...
برف سیاه
برف سیاه
سعادت (رویای مهندس رین در 4 پرده) نمایش‌نامه
سعادت (رویای مهندس رین در 4 پرده) نمایش‌نامه رین: سویتوسلاو ‌ولادیمیروویچ، به‌نظرم حواس‌پرت شدید. تو سن شما باید نشست خونه و از نو‌ه‌ها مراقبت کرد، عوضش شما چه کار می‌کنید، تمام روز با دفتر حساب و کتاب‌ها آواره‌ی ساختمونید. بونشا: من نوه ندارم، تازه اگر من این کار رو نکنم اوضاع خراب می‌شه، فاجعه می‌شه. رین: اِه! دولت به‌هم می‌ریزه؟ بونشا: بله به‌هم می‌ریزه، اگه کسی شارژ ماهانش ...
مشاهده تمام رمان های میخاییل بولگاکف
مجموعه‌ها