بچهها دور خمره جمع شده بودند. هر کدام حرفی میپراند:
ـ از بس این بیچاره را اذیت کردند، دلش از غصه ترکید.
ـ شب تنها بوده، گرگ آمده سراغش، از ترس زهره ترک شده.
ـ نه بابا، از بس آب خورده، ترکیده...
۲۱ رمان
هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بیتاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان ...
قصههای مجید
مجید این قدر حرف نزن. رودههات باد میکنه،ها! آدمی که زیاد حرف میزنه به چرت و پرت میافته. وای کلهام، پکید! از بس حرف زدی و قصه بافتی خسته نشدی؟ مگر کله «چغوک» خوردی؟ بسه دیگه. بلند شو. برو پی کارت. چشم، رو دو تا چشمم. آها، دهنم را بستم قلمم رو هم گذاشتم تو جیبم، خوبه بیبی؟ راضی شدی؟
آبانبار
سر و صدا و جیغ و داد و آواز غمگین پرندگان بازار را پر کرده بود. کودکان بازیگوشانه و شادیکنان پرندهها را به یکدیگر و به شیخ نشان میدادند و گهگاه به دنبال شیخ میدویدند:
- ببینید، چه زیباست، چه پرهایی، نامش چیست؟
- چه نوکی دارد!
- چه گردنی، چه قدبلند، پاهایش، چه پاهایی!
- دمش را نگاه کنید، روی زمین میکشد. چه ...
شما که غریبه نیستید
شما که غریبه نیستید
مار آرام آرام روی تیره پشتم میخزد و بالا میآید. هیچ کاری نمیتوانم بکنم. هیچ کاری نمیکنم. تسلیمم. مار روی شانههام میخزد. آهسته آهسته، یواش یواش، تن لیزش را بالا میکشد. سر مثلثیاش را روی مهره گردنم میگذارد. یکهو داد میکشم. داد میکشم. کسی تکانم میدهد. چشم باز میکنم. دهها چشم میبینم. چشمها و صورتهای کوچک و لاغر.
لبخند انار
لبخند انار مجموعه داستان طنزی است که حاصل کار نویسنده طناز و مشهور ایرانی هوشنگ مرادی کرمانی است. از کارهای مشهور این نویسنده میتوان به قصههای مجید اشاره کرد که دوران نوجوانی را به سبک زیبا و جانداری به ثبت رسانده است.
لبخند انار مجموعه داستانی است ناپیوسته، که اکثرا به صورت جداگانه نوشته شدهاست و از نثر قویای برخوردار ...