مجموعه داستان خارجی

وقایع اتفاقیه (47 داستان)

این کتاب مجموعه‌ی داستان‌هایی‌ست که در طول یک سال در ستون " وقایع اتفاقیه"ی روزنامه‌ی " شرق" چاپ شده است. وقایع‌اتفاقیه‌نویس می‌گوید من داستانی که وقایع اتفاقیه نباشد سراغ ندارم. شما چه اسمی برای واقعه‌ای که اتفاق می‌افتد پیشنهاد می‌کنید؟ وقایع اتفاقیه‌نویس می‌گوید من هیچ داستانی که اتفاقی توش نیفتد سراغ ندارم. وقایع اتفاقیه داستان است و داستان‌نویس کار دیگری به‌جز همان واقعه‌ای که اتفاق می‌افتد ندارد. وقایع اتفاقیه تا قیامت ادامه خواهد داشت. وقایع اتفاقیه تمامی ندارد و نخواهد داشت. یک سال وقایع اتفاقیه‌ی بدون وقفه به جای وقایع اتفاقیه‌ای که سال‌های سال و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت.

مرکز
9789641150619
۱۳۸۵
۲۹۶ صفحه
۷۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
جعفر مدرس صادقی
صفحه نویسنده جعفر مدرس صادقی
۲۳ رمان (Jafar Modarres-Sadeqi)
دیگر رمان‌های جعفر مدرس صادقی
گاوخونی (1 داستان) گالینگور
گاوخونی (1 داستان) گالینگور دیک دیویس، شاعر و نویسنده‌ انگلیسی و استاد ادبیات فارسی در دانشگاه اوهایو در کلمبوس، در مقدمه‌ای بر ترجمه‌ انگلیسی کتاب " گاو خونی" می‌نویسد: رمان " گاو خونی" در نظر اول داستان ساده و روانی است که به شیوه‌ آشنای انواع مشابه غربی روایت شده، اما سبک موجز و روان نویسنده همان‌قدر که به تاثیرپذیری او از ادبیات غرب مربوط ...
شریک جرم
شریک جرم مردی را به اشتباه بازداشت کرده‌اند. او مجرم نیست. مردی که مجرم نیست از زندان آزاد می‌شود. یک نفر همه جا داد می‌زند من قاتلم، من کردم، من بودم که سینما را آتش زدم. این دو با هم راه می‌افتند توی خیابان‌ها، قدم می‌زنند، بستنی می‌خورند، اختلاط می‌کنند. هیچ‌کس حرف‌های آن‌ها را باور نمی کند. هیچ کدام مجرم نیست. شاید ...
سفر کسرا
سفر کسرا هر چه قطار به خود شهر نزدیک تر می شد مه غلیظ تر می شد. اولین روشنایی ها که از مشرق دمید قطار از میان جلگه ی وسیعی می گذشت و تا چشم کار می کرد مزرعه بود - مزرعه های مرز بندی شده و منظم ـ و انتهای مزرعه پیدا نبود مه بود یا تاریکی .
12 داستان
12 داستان چرخ فلک، پارک به شرط آرایشگاه، مردی که از هواآمد، تیر‌خورده‌ها، شازده‌کوچولو، شب خداحافظی، کارت پستال، میز، صدای پا، ناخدا، بزرگترین خانه‌ دنیا و بزرگترین نویسنده دنیا، دوازده داستان این مجموعه را تشکیل می‌دهند.
من تا صبح بیدارم
من تا صبح بیدارم بازی ما تازه داشت گرم می‌شد، تماشایی می‌شد... خراب نمی‌کردیم، توپ نمی‌رفت توی تور، نمی‌افتاد زمین، اوت نمی‌شد، مثل این که توی خواب بازی می‌کردیم... فقط بازی می‌کردیم و با یک آهنگ ثابت، بدون وقفه، به کندی، با حوصله. تازه داشت دستمان می‌آمد که چه جوری بازی کنیم. تازه داشتیم مثل بار آخری که بازی کرده بودیم بازی می‌کردیم... اما ...
مشاهده تمام رمان های جعفر مدرس صادقی
مجموعه‌ها