رمان نوجوان

ماجراهای نارنیا (همراه با ضمیمه رایگان)

(The complete chronicles)

هرمس
9789643633547
۱۳۸۷
۱۳۵۲ صفحه
۱۳۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
کلایو استیپلز لوییس
صفحه نویسنده کلایو استیپلز لوییس
۱۹ رمان لوئیس در ۲۹ نوامبر سال ۱۸۹۸ میلادی در بلفاست، مرکز ایرلند شمالی به دنیا آمد. تا قبل از ۹ سالگی پدر و مادر و برادرش را از دست داد. او در جنگ جهانی اول زخمی شد و پس از اتمام جنگ جهانی اول، دانشگاهش را به پایان رساند و به تدریس در دانشگاه‌ها پرداخت. در سال ۱۹۲۹ در عقایدش دچار تحول شد و وجود خدا را پذیرفت و دو سال بعد در حین مباحثه با تالکین مسیحی شد. نخستین اثرش ...
دیگر رمان‌های کلایو استیپلز لوییس
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا)
شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا) ماجراهای نارنیا از هفت کتاب مستقل پدید آمده است که خواننده می‌تواند آن‌ها را به دنبال هم و یا جدا از هم بخواند و از حوادث در هم تنیده و تخیل بر‌انگیز آن‌ها لذت ببرد. این هفتگانة جذاب و پرهیجان سال‌هاست که در سراسر جهان با استقبال گرم و روزافزون نوجوانان جهان روبه‌رو شده است.
شیر ساحره و کمد لباس (ماجراهای نارنیا 2)
شیر ساحره و کمد لباس (ماجراهای نارنیا 2) صدای اصلان بلند شد: زود باشید! زود باشید! قنطورس‌ها! عقاب‌ها! یک گرگ دیگر هم در بین بوته‌ها می‌بینم. همان‌جا پشت سرتان، همین حالا گریخت. همه به دنبالش بروید. او نزد بانویش می‌رود. الان بهترین فرصت است که ساحره را بیابید و چهارمین پسر آدم را نجات دهید.
شیر کمد جادوگر (ماجراهای نارنیا)
شیر کمد جادوگر (ماجراهای نارنیا) صدای اصلان بلند شد: زود باشید! زود باشید! قنطورس‌ها! عقاب‌ها! یک گرگ دیگر هم در بین بوته‌ها می‌بینم. همان‌جا پشت سرتان، همین حالا گریخت. همه به دنبالش بروید. او نزد بانویش می‌رود. الان بهترین فرصت است که ساحره را بیابید و چهارمین پسر آدم را نجات دهید.
کشتی سپیده پیما (ماجراهای نارنیا)
کشتی سپیده پیما (ماجراهای نارنیا) مرد غریبه با عصبانیت پا به زمین کوبید و گفت: ای احمق‌ها! همین حرف‌ها بود که مرا به این جزیره کشاند، ولی کاش بین را غرق می‌شدم یا اصلا به دنیا نیامده بودم. می‌شنوید چه می‌گویم؟ اینجا رویاها - رویاها، می‌فهمید؟‌ زنده می‌شوند، واقعیت پیدا می‌کنند. نه آرزوها، خواب‌ها.
اسب و پسرک او  (ماجراهای نارنیا3)
اسب و پسرک او (ماجراهای نارنیا3) ناگهان از جایی در پشت سرش صدایی مهیب شنیده شد. بند دل شستا پاره شد و مجبور شد برای اینکه فریاد نکشد، زبانش را گاز بگیرد. لحظه‌ای بعد فهمید که صدا از کجا بود: کرناهای تشبان خبر از بسته شدن دروازه‌ها می‌دادند...
مشاهده تمام رمان های کلایو استیپلز لوییس
مجموعه‌ها