حق با شاخ نبات است
«زمانی که اروپا از خواب غفلت بیدار شد، شما چه میکردید؟»
«میگذاشتم ریشم بلند شود!»
«به چه منظوری؟»
«که بانوان حرمسرا با آن بازی کنند؟»
«آیاا از اعمالتان پشیمان نیستید؟»
«من که گناهی نکردهام.»
رویاهای ما به دو شکل ظاهر میشوند: یکی در خواب، یعنی در جایی که نمیتوان عناصر آنها را بازشناخت، آنها را تنظیم کرد و به آنها ...
خاطرات بندباز پیر
کتاب حاضر مجموعهای است از نوشتههای کوتاهی که خاطرات شخصی مرا باز میگویند. نه حجم آنها زیاد است و نه همه آنها بیانگر واقعیتاند. حجم آنها زیاد نیست، چون عمر آدمی کوتاه است، بیانگر واقعیات نیستند، زیرا ما تنها با واقعیات زندگی نمیکنیم. در زندگی ما رویاها نیز نقش عمدهای ایفا میکنند.
در ستایش گردآفرید و دستپختش (داستانهایی برای کودکان ریشدار) مجموعه داستان
شاه دیگر تاب نیاورد:
کانگورو دیگر چه بوزینهای است؟!
دلقک پوزخندی زد و عرض کرد:
قربان، بوزینه نیست،
حیوانی است که بچهاش را همیشه در کیسهاش حمل میکند.
شاه از کوره در رفت و فریاد کشید:
جلاد!
کلاغها شلیته پوشیدهاند
در شهر کلاغها شلیته پوشیدهاند.
سارها فینه بر سر دارند.
و زاغچهها، لباده بر تن.
در شهر سروها با عصا راه میروند.
و بیدهای مجنون خمیده و خاموش.
در شهر همگان نقاب بر چهره دارند،
اما مردی نیز هست بیصورتک.
ناگاه از میان جمع فریاد دلقکی گوژپشت:
«نادان! به چه زل زدهای؟ برخیز!
باید چهرهات را تغییر دهی،
باید به ...
کارناوال در شهر بزرگ (گزینه اشعار)
به کوچه میخرامی، گلی در آستینت.
مگر چه گفته امروز دوباره فالبینت؟
به کوچه میخرامی چو عطر یاس در باغ،
بنفشه در یسارت، بنفشه در یمینت.
به کوچه میخرامی، خبر نداری افسوس.
چه چشمها که در راه نشسته در کمینت.
چه جویبار نرمیست میان کوچهساران.
نگاه دلفریبت، سکوت دلنشینت....