شاه دیگر تاب نیاورد:
کانگورو دیگر چه بوزینهای است؟!
دلقک پوزخندی زد و عرض کرد:
قربان، بوزینه نیست،
حیوانی است که بچهاش را همیشه در کیسهاش حمل میکند.
شاه از کوره در رفت و فریاد کشید:
جلاد!
حق با شاخ نبات است
«زمانی که اروپا از خواب غفلت بیدار شد، شما چه میکردید؟»
«میگذاشتم ریشم بلند شود!»
«به چه منظوری؟»
«که بانوان حرمسرا با آن بازی کنند؟»
«آیاا از اعمالتان پشیمان نیستید؟»
«من که گناهی نکردهام.»
رویاهای ما به دو شکل ظاهر میشوند: یکی در خواب، یعنی در جایی که نمیتوان عناصر آنها را بازشناخت، آنها را تنظیم کرد و به آنها ...
در جستجوی صبح در جادههای مهآلود (50 داستان غیر متعارف)
موضوع: درخت. بخشی از انشای یک جوان: «من درختی گوژپشتم، در شورهزار. کوچیدن ابرها را ندیدهام و صدای باران را به ندرت شنیدهام. ما نسلی سوختهایم...» شاگردان، خاموش بودند و معلم پیر، دیده بر پنجره داشت. ناگهان... قطرههای باران، قطرههای باران روی شیشه. معلم لبخند زد و پنجره را نشان داد. لحظهای بعد درختان گوژپشت کمر، راست کردند و خدنگ ...
شب هزار و دوم (داستان کوتاه)
خاطرات بندباز پیر
کتاب حاضر مجموعهای است از نوشتههای کوتاهی که خاطرات شخصی مرا باز میگویند. نه حجم آنها زیاد است و نه همه آنها بیانگر واقعیتاند. حجم آنها زیاد نیست، چون عمر آدمی کوتاه است، بیانگر واقعیات نیستند، زیرا ما تنها با واقعیات زندگی نمیکنیم. در زندگی ما رویاها نیز نقش عمدهای ایفا میکنند.