رمان ایرانی

مجموعه آثار صمد بهرنگی (8 جلدی)

چند داستان از صمد بهرنگی در این مجموعه جمع‌آوری شده است. داستان‌های الدوز و عروسک سخنگو، کچل کفترباز، کلاغ سیاهه، کوراوغلو و کچل حمزه، ماهی سیاه کوچولو، یک هلو و هزار هلو، افسانه محبت و الدوز و کلاغ‌ها.

9789641151494
۱۳۸۶
۳۷۶ صفحه
۱۵۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
صمد بهرنگی
صفحه نویسنده صمد بهرنگی
۱۳ رمان صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به ...
دیگر رمان‌های صمد بهرنگی
ماهی سیاه کوچولو
ماهی سیاه کوچولو مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید. اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می‌شوم مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
قصه‌های صمد بهرنگ (قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایران) مجموعه داستان
قصه‌های صمد بهرنگ (قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایران) مجموعه داستان عمو بهرنگ این قصه‌ها را از زبان مردم ایران، بچه‌های این مرز و بوم نقل کرده است. صمد بهرنگی، معلم دبستان‌های روستایی در آذربایجان بود. هر چند که وی در 30 سالگی وفات یافت ولی تا همین جا همه کارهایی که یک انسان موفق باید انجام بدهد، انجام داد. هم متعهد به مردم بود و هم تالیفات و نوشته‌هایی که ...
قصه‌های صمد بهرنگی 2
قصه‌های صمد بهرنگی 2 این کتاب شامل داستان‌های زیر است، سرگذشت دمرول دیوانه سر، افسانه‌ی محبت، کوراوغلو و کچل حمزه، کچل کفترباز، تلخون، بی‌نام، عادت، پوست نارنج، آدی و بودی، به دنبال فلک، گرگ و گوسفند، موش گرسنه.
قصه‌های بهرنگ
قصه‌های بهرنگ صمد بهرنگی در دوم تیرماه 1318 در محله چرنداب تبریز در خانواده‌ای زحمتکش به دنیا آمد. او بی‌شک یکی از شخصیت‌های مطرح ادبیات کودکان و نوجوانان در دوران معاصر می‌باشد. صمد معتقد به حل ریشه‌ای مشکلات جامعه بود و به همین خاطر به سراغ کودکان رفت. او شیوه‌ نقد و بحث را به داخل قصه‌ کشید و شخصیت‌های آن را از ...
کچل کفترباز
کچل کفترباز یکی از کبوترها گفت: خواهر جان، تو این پسر را می‌شناسی؟ دیگری گفت: نه، خواهر جان. کبوتر اولی گفت: این همان پسری است که دختر پادشاه از عشق او مریض شده و افتاده و پادشاه به وزیرش امر کرده، وزیر نوکرهاش را فرستاده کفترهای او را کشته‌اند و خودش را کتک زده‌اند و به این روزش انداخته‌اند. پسر تو فکر این است ...
مشاهده تمام رمان های صمد بهرنگی
مجموعه‌ها