رمان ایرانی

بازمانده

یک روز مقابل تمامی دیگران ایستادی و بر خواسته‌ات، و آن‌چه ایمانت بود پای فشردی. من نیز به دلگرمی آن ایمان و هر آن‌چه عشق تو تصور می‌کردم چشم به راهت ماندم، تو رفتی و آن‌چه از تو باز ماند لحظاتی بود که من چشم به آسمان داشتم.

شادان
9789646701618
۱۳۸۷
۳۱۲ صفحه
۱۳۳۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مریم جعفری
شب‌های غربت
شب‌های غربت
بیتا
بیتا نیمی از زندگی در افسوس ای‌کاش‌های دیروز گذشت و من هر لحظه فقط با دل خوشی آرزوهای فردا سر کردم. می‌دانم... خوب می‌دانم تو نیز هم‌چون من لحظه‌ای از یک روز دل‌گیر اشتباهی کرده‌ای که سال‌ها باز هم مانند من به حسرت آن نشسته‌ای. دل من امروز آن‌قدر بزرگ شده که مثل دریا پاک است و به راحتی می‌بخشد و ...
سال‌های بی‌کسی
سال‌های بی‌کسی از بالای درخت تنومند گیلاس که تازه به شکوفه نشسته بود به مادرم می‌نگریستم. داشت تلاش می‌کرد مرا متقاعد کند هر چه زودتر از درخت پایین بیایم. مادر در حال کندن گونه‌اش در حالی که به بالا نگاه می‌کرد و دستش را در برابر نور خورشید جلوی صورتش گرفته بود گفت: این اداها برای چیه؟ برای اینه که حرفتو به کرسی ...
شهر آشوب
شهر آشوب بدون تردید شهرآشوب یکی از اثرگذارترین و ماندنی‌ترین رمان‌هایی است که خواهید خواند. کتاب به زیبایی هر چه تمام داستان زندگی یکی از بارزترین هنرمندان و شاعران این دیار را رمان‌وار، به تصویر می‌کشد و مخاطب خود را وادار می‌‌سازد که تفکر کند: به فروغ و احوالش بیاندیشد... به شرایطی که در آن بود و به دیگرانی که با او ...
تنها با تو
تنها با تو من نادر رفیعی هستم، با اینکه می‌دانم الان زمان مناسبی برای مطرح کردن این موضوع نیست ولی همین حالا دختر شما را رسما خواستگاری می‌کنم. خواهش می‌کنم به دختر سنگدل خود بگویید مرا ببخشد وگرنه آنقدر در این گورستان سرد می‌نشینم تا با یاد عشق او در کنار مزار پدرش بمیرم.
مشاهده تمام رمان های مریم جعفری
مجموعه‌ها