مجموعه داستان داخلی

1 2 3 طنز

می‌گویند تا سه نشود بازی نشود. ما هم به احترام تمام گفته‌ها و ناگفته‌ها، و نوشته‌ها و نانوشته‌ها، بعد از انتشار دو جلد از گزیده‌های آثار طنزنویسان معاصر، با جلد سوم آن بازی به بازی گرفتن دنیا و مافیها را تکمیل می‌کنیم. واقعیت این است که در تاریخ بشریت طنز را به خاطر عوارض جنبی‌اش! چندان به بازی نگرفته‌اند و گاه از بازی خارجش کرده‌اند ولی طنز، همه چیز را به بازی گرفته و دیگران را نیز در لذت این فعل شریف شریک ساخته است. در پایان این شما و این هم بازی در روزگار ما. لحظات خوشی را برایتان آرزومندیم...

مروارید
9789641911876
۱۳۹۱
۴۱۶ صفحه
۹۳۲ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۷۱ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
بهترین داستان‌های جهان 3 (قرن 19 و 20 دوران طلایی بخش دوم) مجموعه داستان
بهترین داستان‌های جهان 3 (قرن 19 و 20 دوران طلایی بخش دوم) مجموعه داستان در واقع حاصل کار غم‌انگیز و آرامبخش است. دست مستقل و مغرور که اعتقاد داشت برای خود شخصیتی دارد، ا ز هستی خودمختار برخوردار است و اداره خود را بر عهده دارد. به این نتیجه رسید که او تنها یک درونمایه ادبی است. مضمونی تخیلی که بارها سوژه قلم نویسندگان قرار گرفته است و من باید بگویم که دست با ...
طنزآوران جهان نمایش (دفتر 7) نمایش‌نامه
طنزآوران جهان نمایش (دفتر 7) نمایش‌نامه مجموعه طنزآوران جهان نمایش، حاصل کوشش‌ها و پژوهش های علمی و عملی - پنج دهه اخیر - یکی از پژوهندگان و دست‌اندرکاران راستین هنر نمایش در عرصه کمدی در این مرز و بوم است. سعی بر این است که بعضی از دفترها به یک یا دو تن از طنزآوران صحنه نمایش اختصاص یابند که نام‌آورترند و برخی از دفترها از ...
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
100 (100 داستان ک...
100 (100 داستان ک... روزی روزگاری، مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سال‌ها به هنگام پاییز انارهایش را در سینی‌های نقره‌ای، بیرون باغش می‌گذاشت و بر سینی‌ها علامت‌هایی گذاشته بود که رویشان نوشته بود: یکی بردارید، نوش جانتان. اما مردم می‌گذشتند و هیچ‌کس از میوه‌ها بر نمی‌داشت! مرد فکری کرد و سال بعد هنگام پاییز دیگر انارها را بر سینی‌های نقره نگذاشت، اما ...
بوی پونه
بوی پونه
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها