مجموعه داستان خارجی

10 سپتامبر

دیروز تلفن‌ات مرد. تنها آدم‌ها نیستند که می‌میرند... شماره‌های تلفن هم می‌میرند. هر کسی اعداد مهم در زندگی ‌اش را فراموش می‌کند: شماره پاسپورت، شماره پلاک آخرین ماشینی که خریده، شماره پلاک ماشین دوستش، مسافت زمین تا ماه و آمار مردم شهری که آنجا زندگی می‌کند. من نیز همان اعداد را فراموش کرده‌ام و به غیر از آن پنج رقم. اعدادی که هدیه گران‌بهایی بودند با صدای او و عطر بنفشه‌ای که از گوشی می‌آمد.

امرود
9786005327342
۱۳۸۹
۱۱۲ صفحه
۱۰۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
بهترین داستان‌های جهان (قرن 19 و 20 استادان کهن سنت‌گرایان) مجموعه داستان
بهترین داستان‌های جهان (قرن 19 و 20 استادان کهن سنت‌گرایان) مجموعه داستان بررسی فرهنگ‌های پیش از دوران کتابت نشان می‌دهد که همه آن‌ها از سنت داستان‌گویی شفاهی برخوردار بوده‌اند. بنابراین داستان از زمان پیدایش انسان وجود داشته است. به یقین قدمت داستان‌گویی پیرامون آتش قبایل اولیه به هزاران سال می‌رسد. از یک نظر می‌توان گفت داستان هم‌زاد آدمی است. نمونه‌های آن‌چه ما در داستان کوتاه می‌خوانیم در پاپیروس‌های مصر کهن که ...
به انتخاب مترجم (داستان‌های گزیده) مجموعه داستان
به انتخاب مترجم (داستان‌های گزیده) مجموعه داستان ایوانف ورقه‌ای از صابون اضافی را با پشت تیغ گرفت و ادامه داد: رفیق شمارو خیلی خوب یادمه. متاسفم که دوست ندارم اسم‌تون رو به زبون بیارم. یادمه چطور تقریبا شش ماه پیش تو خارکف ازم بازجویی کردین.دوست عزیز امضاتونم یادمه... اما خب همین‌طور که می‌بینین هنوز زنده‌ام.
اشتیاق (مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های آمریکایی و کانادایی)
اشتیاق (مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های آمریکایی و کانادایی) داستان‌هایی که در این کتاب آمده، از میان دو مجموعه بهترین داستان‌های کوتاه آمریکایی سال 2005 و داستان‌های برنده جایزه اهنری سال 2006 انتخاب شده‌اند.
دوران طلایی دلشکستگی
دوران طلایی دلشکستگی بعد از رفتن او، شهری که در آن زندگی می‌کردیم صاف شد، مثل کف دست. صدا با خود آواز آورده: آواز راننده کامیونی که پنج مایل از شرق راه آمده بود. چیزی نمی‌توانست نوحه او را ببرد. یک راه طولانی فلاکت اینجا و آنجا در حالی که غبار جاده را می‌رفت. او هم به خانه آمده بود به کمد لباسی ...
خانه رو‌به‌رویی
خانه رو‌به‌رویی جوکی وقتی از پنجره‌اش بیرون را نگاه کرد، لرزه به تنش افتاد. خانه رو‌به‌رویی آن طرف خیابان را زن بی‌حیایی گرفته بود. پاسی از شب گذشته، مردها می‌آمدند و در خانه را می‌زدند، اگر جشن و تعطیلات بود، بعدازظهرها هم پیداشان می‌شد. گاهی روی ایوان خانه‌‌اش لم می‌دادند، سیگار می‌کشیدند، توتون می‌جویدند و توی گنداب‌ رو تف می‌انداختند. هر فسق ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها