مجموعه داستان خارجی

7 مرگ ماکسیم گورکی

این حس که زندگی من مطابق با هیچ قالب یا نظام اندازه‌گیری نیست، که یک آن از زندگی من برای خودم بیش از هزاران سال از زندگانی کل انسان‌ها اهمیت دارد، با نوری درخشان مبهوتم کرد، نوری که مدت‌ها در انتظارش بودم، نوری خجسته که روشنایی‌اش تا آخرین روزهای زندگی‌ام ادامه داشت. اما این نهر طلا از کجا سرچشمه می‌گرفت؟ باورپذیر نیست که درآمدهای شخصی گورکی از محل نویسندگی به او اجازه دهد چنان زندگی‌ای در اروپا راه بیندازد که حتی اشراف عصر ناپلئون به خواب نمی‌دیدند. پس این ثروت از کجا می‌آمد؟ بدون شک ناشران شوروی از این بذل و بخشش‌ها نمی‌کردند. البته در این بین واقعیت مهم دیگری را نباید از نظر دور داشت: علیرغم ارتباط آشکار گورکی با کمونیست‌ها، پلیس ایتالیای فاشیست هرگز به او آزاری نرساند. زندگی من یک کنسرت است. یک دست کت و شلوار جلیقه سفید فراک می‌پوشم که دمش مثل دم جت‌های تجاری است و به مدت سه ساعت به بلندی‌های هنر ناب پر می‌کشم یک فرشته سیاه که با بال‌های مایل به عقبش دیوار صوتی را می‌شکند نویسندگان بی‌کتاب، فلاسفه بی‌نظریه و سیاستمداران فاقد جهان‌بینی، پس از قلع و قمع خاطره اهداف و تاثرات جنبش فداکارانه‌ای که توسط آن به روی کار آمده بودند انعطاف‌پذیری اخلاقی را به حرفه‌شان تبدیل کردند.

9786005906134
۱۳۹۱
۱۳۶ صفحه
۱۱۶۱ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
تعمید تفنگ
تعمید تفنگ ابایی ندارد کتمان کند که با زنی که ازدواج کرده بود و همسرش به حساب می‌آمد به هم زده و دیگر از هم جدا شده‌اند.مشکلی ندارد که بگوید آدرس خانه‌اش در چارلو تنلوند عوض شده. حذف نکات گوناگون رزومه‌اش کار آسانی است... از متن کتاب
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
قصه‌ها افسانه‌ها و سروده‌های مردم و سرزمین کانادا
قصه‌ها افسانه‌ها و سروده‌های مردم و سرزمین کانادا انسان‌ها روی کره زمین در هر جایی که باشند قصه‌ها و افسانه‌های خاص خود را دارند. این کتاب قصه‌ها و افسانه‌هایی است از انسان‌های مهاجر به سرزمین کانادا. شرح رنج‌ها - گرفتاری‌ها - خوبی‌ها - بدی‌ها - مبارزه‌ها - موفقیت‌ها و شکست‌های آن‌ها در این سرزمین. خواندن این داستان‌ها ما را به عالم دیگر و به درون خود می‌برد و ...
کلاف سردرگم (گزیده‌ای از داستان‌های امروز)
کلاف سردرگم (گزیده‌ای از داستان‌های امروز) ناگهان چون پلنگی خشمناک راه افتاد. اتفاقا این آقای معلم لهجه غلیظ شیرازی داشت و اصرار داشت که خیلی خیلی عامیانه صحبت کند. همین‌طور که پیش می‌آمد با لهجه خاصش گفت: ‹‹به‌به نره‌خر. مثل قوال‌ها صورتک زدی؟ مگه اینجا دسته هفت صندوقی آوردن؟››
100 (100 داستان ک...
100 (100 داستان ک... روزی روزگاری، مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سال‌ها به هنگام پاییز انارهایش را در سینی‌های نقره‌ای، بیرون باغش می‌گذاشت و بر سینی‌ها علامت‌هایی گذاشته بود که رویشان نوشته بود: یکی بردارید، نوش جانتان. اما مردم می‌گذشتند و هیچ‌کس از میوه‌ها بر نمی‌داشت! مرد فکری کرد و سال بعد هنگام پاییز دیگر انارها را بر سینی‌های نقره نگذاشت، اما ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها