رمان ایرانی

بافته‌های رنج

هشت ماه، از اول تا آخر هشت ماه. و این هشت ماه هم دست به من نزد. نتوانست بزند، چونکه راهش نمی‌دادم پیشم بیاید. نمی‌دانم چطور شد که یک‌مرتبه دیدم از او خشوم نمی‌آید. پدر مرده بود و ما چندان زیر نفوذ مادر نبودیم. او هم عادت نداشت به ما امر و نهی کند. یعنی با من اینطور بود. بعدها نمی‌دانم با خواهر چطور بود. ملک خاتون،‌ مادر این خانم هم که عمه او می‌شد از آب گل‌آلود ماهی گرفت. اختلاف میان ما را دامن زد.

نگاه
9789643516024
۱۳۹۱
۶۱۵ صفحه
۵۰۳ مشاهده
۰ نقل قول
علی‌محمد افغانی
صفحه نویسنده علی‌محمد افغانی
۱۰ رمان علی محمد افغانی از نویسندگان نامدار ایرانی متولد کرمانشاه و نویسنده نخستین رمان واقعی به زبان فارسی (شوهر آهو خانم) است. این رمان بسیار مورد استقبال مردم ایران قرار گرفت، هر چند که ناشران کتابش را منتشر نکردند و او با سرمايه خود کتاب را منتشر کرد. «شوهر آهوخانم» داستان ناتمام تبديل زن ایرانی به ماشين توليد بچه، ارضاء کننده تمايلات جنسی مرد و مسئول پختن و روفتن خانه است. افغانی همچنین جزو سازمان افسران حزب توده بوده كه در ...
دیگر رمان‌های علی‌محمد افغانی
شلغم میوه‌ بهشته
شلغم میوه‌ بهشته آه، همه را لخت می‌کند و بدنشان را دست می‌کشد و معاینه می‌کند؟! ببین با چه دقتی پشت و رو و بالا و پایین آن مرد را وارسی می‌کند. طفلک حالا مچش باز می‌شود. نه؟ بگو چطور می‌شود!
همسفرها
همسفرها آقای لئون بونیفاس، صاحب کافه رستوران تولدو (چالمای سابق)، سبیلو، سرزنده، که به کمترین مزاح دست به شکمش می‌‌گرفت و شلیک خنده را سر می‌داد، بدون کت و با جلیقه، دم در کافه‌اش آمد و جوان بیست ساله کپی به سری را که بی‌هدف در سایه پیاده‌رو، آن سوی خیابان، ایستاده بود صدا زد: آنتونیو، آهای آنتونیو! بیا خبری برایت ...
دکتر بکتاش
دکتر بکتاش مهناز، در زندگی گذشته‌اش، هنگامی که کاشان بود، شکست بزرگتری را تجربه کرده بود که بر روح جوان و ساده‌اش اثری بس ناگوار گذشته بود. شاید اگر آن شکست و تجربه ناهنجار نبود که زهر تلخ بدبینی و اندیشه‌های عقیم را در کامش ریخته بود، همان بار نخست در رشته دلخواهش موفق می‌شد و حالا برای خودش سر کلاس دانشگاه ...
سیندخت
سیندخت آقای سورن، رئیس هیات مدیره، گیلاس مشروبش را روی شکم برجسته‌اش گرفته بود. اگر آن را رها می‌کرد نمی‌افتاد. شاید چون در غذا خوردن افراط کرده بود در سخن گفتن امساک می‌نمود. لبخند زد: ـ اگر او زیباست همه چیز هست. همین یکی را بگو و باقی همه را ولش. شاید هم به خاطر او بوده که این هفته را هر ...
محکوم به اعدام
محکوم به اعدام رئیس زندان، پشت میزش برگشته بود و اوراق دفترچه جلد زرد را ورق می‌زد. ظاهرا سرسری، ولی در حقیقت خیلی هم به دقت و با شکاکیت، دقیقا مثل خریداری که فروشنده را درست نمی‌شناخت و هر فرضی درباره کار او می‌کرد. می‌خواست از موقعیت زمین، مقدارآن، و اسم صاحبش اطمینان حاصل کند...
مشاهده تمام رمان های علی‌محمد افغانی
مجموعه‌ها