آباجیم اسفند دود میکند و میگوید: چهارشنبهزا پنجشنبهزا... بترکه چشم حسود. چشم حسودها یکی یکی میترکد. دلم برای آباجیم میسوزد. یک پسرم برای او میزایم. آباجیم میگوید: بزا، بزا، تا میتونی پسر بزا. پسر آب و دونهس، پسر ملک خونهس.
داس مرگ (قصههای بترس برای بچههای نترس 3)
جنهایی که سونای بخار میگیرن، پسرِ هیولا، ایسچی، گرگینه، دراکولا، مرگ با داس بلندش توی اتوبوس، دوربینی که از هرکسی عکس بگیره اون ناپدید میشه، شبحهای بیخانمان...
از این چیزها میترسی؟ میترسی و میلرزی؟ میلرزی و خیس میشی؟
اگه فکر میکنی بچهی نَترسی هستی، بیا وسط!
اگه دلت میخواد ترس رو توی داستان مزهمزه کنی، دلت رو بزن به دریا و بیا جلو!
اگه ...
درختی که کلاغ نداشت
مجموعه «بهترین نویسندگان ایران»، با در کنار هم قرار دادن داستانهایی از نویسندگان تاثیرگذار و صاحب نام حوزه کودک، همراه تصویرگریهایی متناسب، مجموعهای ماندگار و قابل مطالعه از آثار این بزرگان گردآورده است.
درختی که کلاغ نداشت داستانی است کودکانه و دلنشین از «محمدرضا شمس» با تصویرگری خاص «زهرا عسگری».
من زن بابا و دماغ بابام
رقص جنها
-... ولک آقایی که شما باشید بووای ما یه گاو داشت به چه گندگی. ئی قدر این گاوه بزرگ بود. ئی قدر بزرگ بود که سه ماه تموم، میفهمی چی میگم؟ سه ماه تموم طول میکشید پای پیاده از دمش تا سرش بری. برای همین شهرداری پشتشه آسفالت کرده بود و تاکسیرانی هم ماشینهای خطی اونجا رو راه انداخته بود ...