رمان ایرانی

یادم تو را فراموش

بعد از مدت‌ها، فرصت شد تا سری به دفترچه خاطراتم بزنم و نگاهی به تمام صفحاتش بیندازم. امسال پر از رنگ بود. نه خوب، نه بد. خوبی‌اش به این بود که زنده بودم و در کنار عزیزانم زندگی کردم. بدی‌اش هم به خاطر انتظار بود. بهترین سال و بهترین روز عمر من، زمانی است که خبری از خانواده دایی محسن برسد. که بدانم حامد خوب شده و روی پاهایش راه می‌رود. که مطمئن شوم مرا بخشیده‌اند.

روشا
9786005595109
۱۳۹۰
۴۶۴ صفحه
۵۷۵۷ مشاهده
۱ نقل قول
دیگر رمان‌های هانیه ابوالقاسم
امانت بی‌قرار
امانت بی‌قرار نگاهی به خانه سوت و کورمان کردم. چقدر دلگیر بود! محمد آدم بگو و بخند و پر سر و صدایی نبود... اما نبودش خیلی به چشم می‌آمد. حتی سکوت و آرامشش به زندگی‌مان روح می‌بخشید. چقدر دلم برایش تنگ شده بود...
خیال خام
خیال خام آخرین برف زمستانی از آسمانی می‌بارید. آن دانه‌های برف، آخرین تلاش زمستان برای به اثبات رساندن خود و فراموش نشدن بود. تلاش بیهوده‌ای بود. چون آخرین فصل سال همیشه سپیده و پاک بوده و هست و خواهد بود. هیچ‌کس عظمت و صلابت زمستان را فراموش نمی‌کند. آدم‌های بزرگ هم هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند...
بر بلندای نیستی
بر بلندای نیستی درهای کمد دیواری که در آن حبس شده بود میان زمین و آسمان تاب می‌خورد. صدای زوزه باد میان نیمه باقی‌مانده طبقات می‌پیچید. از طبقه هفتم، تنها آن نصفه اتاق خواب مانده بود و آن کمد دیواری. همین که می‌خواست چشم‌هایش را باز کند، باد به شدت وزید و درهای کمد محکم بسته شدند...
آرام جانم
آرام جانم حالا، زندگی رو مثل پازلی می‌دیدم که تکه‌ةای جدا از همش به دست خودم بود. احساس می‌کردم تک‌تک قطعه‌های این پاز را درست و به موقع کنار هم چیده‌ام. آخرین تکه باقی مانده وجود دوست داشتنی یک بچه بود...
مشاهده تمام رمان های هانیه ابوالقاسم
مجموعه‌ها