هوا که یواش یواش تاریک میشد، مراد بلند میشد و لحاف و تشک را وسط بام پهن میکرد. روی تشک دراز میکشید و به آسمان بالای قله کوه خیره میشد. برفی روی تشک جست و خیز میکرد، بعد کنار مراد مینشست تا ستاره کوچولو در آسمان قله کوه پیدا میشد.
درناهای عاشق
آتلی و داشلی باید به هنگام کوچ درناها با یکدیگر مسابقه دهند و هر کدام که درناهای بیشتری را شکار کرد، لایق و شایسته آلتین خواهد بود. آلتین و آتلی یکدیگر را دوست دارند اما آتلی چوپان خان است و داشلی پسر خان روستای همسایه؛ و همین تفاوت طبقاتی کار دو عاشق جوان را بسیار سخت میکند...
سارا و موجهای عاشق ارس
همه میدانند که سارا و خان چوپان دلبسته هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. خان چوپان همیشه همراه گله به کوهستان میرود و یکبار در غیاب او، ارباب میانسال ده، سارای را میبیند و از پدرش خواستگاری میکند. پدر سارای عاقبت مجبور میشود تسلیم ارباب شود، اما خان چوپان نمیتواند تسلیم شود... روز عروسی سارای و ارباب حادثهای ...
کیخسرو و فرزند اسب
فرنگیس سرش را تاب داد. نفسی تازه کرد و زین را دو دستی به سینه فشرد. اسبش با موجها رفت. سپاهیان به رود نزدیکتر میشدند، میتاختند...
شبرنگ شیهه کشید و چون نهنگی سر از میان موج ها بیرون آورد، کیخسرو درفش کاویانی را دید. از آن سو کشتی افراسیاب و کرجیهای دور تا دور آن سراسیمه با موجها میآمدند...
هوشنگشاه و خزروان دیو
به یاد داشته باشیم، هر قوم و نژاد و ملت و سرزمینی از بین نمیرود مگر آنکه فرهنگ آن نابود شود. این قانون، تاریخ و سرگذشت اقوام و مردمیست که امروز تنها نامی از آنها در تاریخ مانده است. شاهنامه، شناسنامه همه قومها و نژادها و مذهبهاییست که از هزاران سال پیش در این سرزمین زندگی کردهاند. پس ایرانیان از ...
عاشقانهای به نازکی تار مو
شاهزاده برای شکار به کوهستان میرود و دختری به نام آهو را میبیند و به او دل میبازد. اما آهو ناگهان ناپدید میشود. شاهزاده در کوه سرگردان میماند و بیمار میشود اما از آهو خبری نمیشود. عاقبت شاه و ملکه در سرتاسر سرزمینشان اعلام میکنند که هر که نشانی از آهو دارد خبر بدهد و مژدگانی دریافت کند. سرانجام پیرزنی ...