در این کتاب با مردی نیمه دیوانه و از دنیا روگردانده مواجه میشویم که در صدد است همه تلخی شرنگی را که کشیده است سر بیچارهای تلافی کند. در این میان خود دچار شراره عشقی میشود که معتقد است زنی بیچاره تقدیم او میکند...
۷۰ رمان
فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی نویسندهٔ مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایوسکی ارائه کردند.
اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش. ابتدا، برای امرار معاش، به کار ترجمه پرداخت، و آثاری چون اوژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر شیلر را ترجمه کرد.
بیچارگان
بیچارگان نخستین رمان فئودور داستایوسکی رماننویس مشهور روس است. رمان به صورت روایتنامهای میان دو تن است. که ترجیح میدهند به جای دیدار حضوری با هم به جهت شایعات همسایگان از طریق مستخدمهای با هم نامه نگاری کنند.
رویای مردی مضحک
به دقت وراندازش کردم. در ظاهرش چیز خاصی بود که آدم اگر حواسش هم نبود بیاختیار نگاهش به طرف او برمیگشت و به چنان خندهای میافتاد که دیگر نمیشد جلوی آن را گرفت. این اتفاقی بود که برای من هم افتاد.
شاهکارهای کوتاه (6 داستان) مجموعه داستان
زن جوانی، میان گروه دعاخوانان، نزدیک در ورودی زانو زده بود. اردنیف از میان گروه بینوایان و سائلین بکف و زنهای فقیر ژندهپوش که در انتظار صدقه بودند، راهی برای خود باز کرد و کنار زن جوان زانو زد. لباسشان به هم میخورد. اردنیف صدای نفس ناآرام زن جوان را که همراه دعا از دهان نیمهبازش بیرون میآمد میشنید. چهره ...
جنایت و مکافات
تئودور میخائیلوویچ داستایوفسکی فرزند پزشکی تهیدست در سال 1811 در مسکو چشم به جهان گشود و به عنوان مهندس فنون نظامی وارد ارتش شد. ولی مدتی پس از آن بهخاطر علاقهای که به نویسندگی داشت از ارتش کنارهگیری کرد. نخستین داستان او با عنوان بیچارگان در سال 1846 موفقیت او را تثبیت کرد. بزرگترین رمانهای او که طی سالهای 1866 ...
قمارباز (از یادداشتهای 1 جوان)
بعد از دو هفته غیبت سرانجام به رولتنبورگ برگشتم. گروهمان از سه روز پیش اینجا جمع بودند. گمان میکردم همه بیصبرانه انتظار بازگشتم را دارند، اما اشتباه میکردم. ژنرال بیتفاوت به نظر میرسید، با تکبر چند کلمهای با من حرف زد و دست آخر مرا از سرش باز کرد و به خواهرش حواله کرد. مثل روز برایم روشن بود که ...