رمان ایرانی

چه ساده شکستم 2 (2 جلدی)

روی یکی از نیمکت‌های سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرق‌ریزان روی آن می‌نشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدم‌هایی که با عجله می‌آمدند و می‌رفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق و گاهی ترسشان برایم جالب بود. حالا راحت می‌توانستم به دور و بر و آدم‌های مقابلم خیره شوم، بدون این‌که مجبور باشم نگاه ملامتگر و سرزنش بار کسی را تحمل کنم. کنارم زن و مرد جوانی ایستاده و مشغول صحبت با همراهانشان بودند. اطرافشان پر از ساک و چمدان بود. با دیدن ساک‌های شیک و تمیز آنها بی‌اختیار نگاهم به سمت وسایل اندکم کشیده شد. ساک امانتی شریفه خانوم بود، به همراه کیسه سیاه رخت‌خوابم با ساک کوچک‌تر دیگری که تعدادی از کتاب‌هایم را در آن قرار داده بودم. دوباره توجهم به سوی زن و مرد جوان جلب شد. مشغول خداحافظی بودند. مادر زن جوان گریه می‌کرد و مرتب از خدا برایشان آرزوی خوشبختی می‌کرد. احتمالا مسافر ماه عسل بودند. بی‌اختیار لبخندی زدم و به سمت دیگر سالن نگاه کردم. در همین احوال پسر بچه کوچکی که جعبه آدامسی در دست داشت با عجله به طرفم آمد و با لحن معصومانه و ملتمسی گفت: خانوم تو رو خدا یه آدامس بخر. فقط یکی.

آریانا
9786006893020
۱۳۹۲
۶۳۹ صفحه
۸۳۷۹ مشاهده
۰ نقل قول
آزیتا خیری
صفحه نویسنده آزیتا خیری
۹ رمان سید ابراهیم نبوی (متولد ۲۲ آبان ۱۳۳۷، آستارا) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی است.
دیگر رمان‌های آزیتا خیری
در میان مه 2 (2 جلدی)
در میان مه 2 (2 جلدی) عباس رسید را از روی میز برداشت و با نگاهی خالی بدون جواب به حرف‌های او، خیلی کوتاه خداحافظی کرد و از مغازه بیرون رفت. اما همه فکرش درگیر ستاره بود. دختری که او هر ماه دیه مرگ پدرش را به عمویش می‌داد. اما ستاره برای ثبت نام کنکور باید به التماس می‌افتاد...
چه ساده شکستم 1 (2 جلدی)
چه ساده شکستم 1 (2 جلدی) روی یکی از نیمکت‌های سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرق‌ریزان روی آن می‌نشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدم‌هایی که با عجله می‌آمدند و می‌رفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق ...
دختر ماه‌منیر 2 (2 جلدی)
دختر ماه‌منیر 2 (2 جلدی) بغض‌آلود به جمعیت مقابلش خیره شده بود،سرود ملی کشور در سالن طنین‌انداز بود و همه به احترامش ایستاده بودند و در آن لحظه روی سن کنار هم‌کلاسی‌هایش و با لباسی که به عنوان نماد فارغ‌التحصیل بر تن داشت وجودش پر از احساسات متفاوت بود.خوش‌حالی،شعف،ترس و البته احساس دین...
خانه امن
خانه امن حالی برای رفتن نداشتم. نه تا وقتی نگاه‌های حاج خانم عصبی و پر از کدورت بود و نه تا وقتی که من وسط این هم تردید و شک دست و پا می‌زدم. به تصویرم در آینه ماشین پوزخند زدم. در کار ما شک معنا نداشت. رها دختر سمندر بود و همین برای از نفس افتادن این قلب بی‌صاحب کفایت می‌کرد. ...
مشاهده تمام رمان های آزیتا خیری
مجموعه‌ها