میخواستم چیزی بهت بگم
مانند معجزه یک زندگی کامل را خیلی کوتاه و مختصر و سریع روایت میکند... مانرو هنر و سلیقهاش را ماهرانه به کار میگیرد...
نیویورگ تایمز.
زندگی عزیز
به هر حال باید بیلی به خانه میرفت، جکسون او را کشید و آنها توانستند دستهای او را به گردن خود بیندازند و او را با خود بکشند. خوشبختانه خانهاش از مدرسه زیاد دور نبود. آنها او را در خانه گذاشتند از پلهها پایین آمدند و بعد شروع به صحبت کردند.
عشق جایش تنگ است
لویسا گفت:«تو فکر میکنی همهش سرکاری بوده؟ یعنی میشه یه آدم اینقدر دورو باشه؟»
«تا اونجا که من دیدم و شنیدم، چنین حقههایی بیشتر وقتها از طرف زنهاس، نه، نه. اصلا اینجوری فکر نکن، احتمال زیاد راس میگفته، فقط بگی نگی از ماجرا دورافتاده بوده. ظاهرا که فقط همینه.»
خرس از کوهستان بازگشت
هر چه سالخوردهتر میشوم، آنچه در من رشد مییابد، «نهایت شادمانی» است.
فرار
آلیس مونرو، نویسنده پرآوازه کانادایی، یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه دوران معاصر است.او را با چخوف مقایسه میکنند و، به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستانهایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است. داستانهای آلیس مونرو، اگرچه غالبا در گذشته و در فضاهای روستایی و شهرهای کوچک کانادا اتفاق میافتد، داستان همه آدمها در همه زمانهاست. او ...