فراموشی
اهوانگ: ار جانب دیوار بزرگ!
ژوان: دیوانیاند؛ گذرنده، با فرمانی.
اهوانگ: در آستان غروب؟
ژوان: فرمانشان فوریست، یا راه نزدیک میروند.
اهوانگ: از راه دیگر نرفتند!
ژوان: راه گم کردهاند.
اهوانگ: آن نشان اژدها نیست بر درفش؟
ژوان: خوب نمیبینم.
اهوانگ: خوب بشنو؛ راهشان این سوست!...
قضیه تراخیس
لیکاس: خوشحال نیستی یانیس؟ ما بازم «تن واحد» رو منتشر میکنیم!
یانیس: ببخشید، گفتین اسم اون که به ما چشم دوخته، آیندهست؟
لیکاس: تو بازم سردبیر «تن واحد» خواهی بود.
کارلوس: محبوبیت تو حالا حتی از او موقع هم بیشتره. اگه اون موقع مقالات تو به خاطر سوابق پدرت خواننده داشت، حالا روزنامهت میتونه به خاطر اسم و سابقه مبارزاتی خودت پر تیراژترین ...
نیلوفر آبی
در این نمایشنامه، تنها دو شخصیت ایفای نقش میکنند" .فوئونگ "جوان در شبی برفی در راه مانده، هیچ امیدی برای زنده ماندن ندارد، تا این که راهبی، او را یافته، به معبد میبرد و از او پرستاری مینماید" .فوئونگ "پس از بهبود، عاشق راهب میشود و راهب که به عقاید خود پای بند است، میخواهد آخرین مرحله سلوک را بپیماید" ...
بی شیر و شکر (نمایشنامه)
بی شیر و شکر یک نمایشنامه است که 19 نفر در آن نقشآفرینی میکنند. صحنة این نمایش نیز یک کافیشاپ امروزی در تهران است. این نمایشنامه نخستین بار به اجرای گروه پرچین و با کارگردانی مهرداد ضیایی و حمید امجد در بیست و دومین جشنوارة تئاتر فجر- بهمنماه 1382- در تئاتر شهر، تالار سایه به روی صحنه رفت.