نمایش‌نامه

3 نمایش‌نامه از لورکا (عروسی خون - یرما - خانه ‌برناردا آلبا)

"اکثر قهرمانان درام لورکا، بار گران ‌وزنی را به دوش می‌کشند. بار آیین و رسومی خانوادگی، بار سنن ستم‌گر و سخت‌گیر شرافتی که امروز دیگر به هیچ روی قابل درک و فهم نیست. مردها، بچه‌ها، مادران ـ که در همه حال، از دید لورکا، قربانی شرایط‌اند ـ بدین سنت گردن می‌نهند. به بیان دیگر: آنان با اطاعت و انقیاد خویش حتی به هنگامی که از آن جز درد و رنج حاصلی بر نخواهند گرفت، سنت‌ها را جاودانی می‌کنند. و از آن‌جا که مادران بدین سنن خانوادگی سر تسلیم فرود می‌آورند، مرگ یا قربانی شدن فرزندان خود را چون امری اجتناب ناپذیر می‌پذیرند."

احمد شاملو
چشمه
9789643620097
۱۳۹۳
۳۲۸ صفحه
۱۰۸۹ مشاهده
۰ نقل قول
فدریکو گارسیا لورکا
صفحه نویسنده فدریکو گارسیا لورکا
۱۳ رمان Born in Fuente Vaqueros, Granada, Spain, June 5,1898; died near Granada, August 19,1936, García Lorca is one of Spain's most deeply appreciated and highly revered poets and dramatists. His murder by the Nationalists at the start of the Spanish civil war brought sudden international fame, accompanied by an excess of political rhetoric which led a later generation to question his merits; after the inevitable slump, his reputation has recovered (largely with a shift in interest to the less obvious works). ...
دیگر رمان‌های فدریکو گارسیا لورکا
5 نمایش‌نامه عروسکی
5 نمایش‌نامه عروسکی
یرما
یرما برای این که به ستوه اومده‌ام. برای این که از دست‌هایی که فقط به درد خودم می‌خوره، خسته شده‌م. برای این که من تحقیر شده‌م. برای این که وقتی می‌بینم گندم جوونه می‌زنه، چشمه بی‌وقفه آب می‌ده، گوسفندها هزار تا هزار تا بره به دنیا می‌آرن، سگ‌ها... وقتی اینا رو می‌بینم، حس می‌کنم که من تحقیر شده‌م. طبیعت تمام زاده‌های ...
فصلی در غرناطه
فصلی در غرناطه در انتهای یک خیابان متروک می‌رود کره اسب سیاهی پرسه‌زن اسبی از خواب‌هایی که کابوس نسیم غروبی می‌‌آید از دور و یک پنجره گریه سر داده با باد
خانه برناردا آلبا
خانه برناردا آلبا درون‌مایه این کتاب، آشفتگی زندگی خانواده زنی شصت ساله است که شوهرش به تازگی فوت کرده و 5 دخترش از 20 ساله تا 39 ساله هنوز مجرد و خانه‌نشین هستند.داستان بسیار هیجان‌آور و جذاب است... .
آوازها و زنگ‌ها
آوازها و زنگ‌ها سبز، تو را سبز می‌خواهم. باد را سبز، شاخه‌ها را سبز. کشتی را بر دریا. و اسب را بر کوهسار. سراپا در سایه. کنار نرده‌های مهتابی خواب می‌بیند، پوستی سبز، گیسوانی سبز، و چشمانی سیمگون. سبز، تو را سبز می‌خواهم. زیر ماه، کولی‌وش. همه به تماشا نشسته. دختری را که نمی‌تواند ببیندشان...
مشاهده تمام رمان های فدریکو گارسیا لورکا
مجموعه‌ها