مجموعه داستان خارجی

روشنایی ماندگار و چند داستان دیگر

مرد ژنده‌پوش از ردیف چهارم به جلو خم شده و ناباورانه به سن خیره شده بود. چشمان تیزبینش گرد شده بود. آهسته گفت: «نانسی تیلور! خدایا نانسی تیلور کوچک!» به بروشور نگاهی انداخت. یکی از نام‌ها درشت‌تر از بقیه چاپ شده بود. «الگا استورمر! پس این اسم را روی خودش گذاشته. احتمالا حالا دیگر خودش را یک ستاره می‌داند، این‌طور نیست بانو من؟ و احتمالا کلی هم پول درو می‌کنی. و حدس می‌زنم کلا هم فراموش کردی که روزی نامت نانسی تیلور بوده، دلم می‌خواست می‌دانستم اگر جیک لویت واقعیت را یادت می‌آورد چه می‌کردی؟»...

9789642280858
۱۳۹۴
۱۵۸ صفحه
۳۵۹ مشاهده
۰ نقل قول
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۱۳ رمان بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
قتل با کتاب جادو
قتل با کتاب جادو در جزیره قاچاقچیان هتلی وجود دارد. خانم صاحب هتل سعی می‌کند هتلش را خوشنام نگه دارد، ولی به طور ناخواسته درگیر ماجرایی می‌شود، هتل او مرکزی برای گذران تعطیلات تابستانی است ولی زمانی که داستان شروع می‌شود، رنگ و روی دیگری به خود می‌گیرد، انگیزه قاچاق، سوداگران را به آن جزیره می‌کشاند و آسایش مسافران را به ناآرامی تبدیل ...
آگهی سری
آگهی سری دارن اول زن‌ها و بچه ها رو نجات می‌دن... شما آمریکایی هستین خانم، درسته؟ خب معلومه!افتخار می‌کنم که آمریکایی‌ام! چی می‌خوای» همراه من استادیه که تاثیر بزرگی روی منفقین می‌ذارد. این اسناد رو باید نجات داد! از من می‌گیریدشون؟ باشد این کار رو می‌کنم! اما بعدش چی کارشون کنم؟
معمای کارائیب
معمای کارائیب سرگرد مکث کرد و سپس عکس کوچکی را از لابلای محتویات کیفش بیرون کشید. به دقت به آن نگریست و گفت: میل دارید عکس یک قاتل را ببینید؟ سرگرد داشت عکس را به دست خانم مارپل می‌داد که به یک‌باره حرکت دستش متوقف شد. انگار خشکش زده بود. بیش از پیش به قورباغه‌ای چاق و چله شباهت پیدا کرده بود. به ...
4 غول بزرگ
4 غول بزرگ دیده‌ام که بعضی‌ها موقع عبور از کانال مانش چقدر بی‌خیال‌اند. آرام تو صندل حصیری می‌لمند و موقع ورود منتظر می‌مانند تا کشتی وارد اسکله شود. بعد با کمال خونسردی وسایلشان را جمع می‌کنند و سلانه سلانه پیاده می‌شوند. ولی من نمی‌توانم این‌طور باشم. از لحظه‌ای که سوار می‌شوم، خیال می‌کنم الان می‌رسیم و وقت هیچ کاری ندارم.
شاهدی برای دادگاه
شاهدی برای دادگاه اولین بار از زبان ویلیام رایان خبرنگار آمریکایی بود که ماجرا را شنیدم قبل از برگشتنش به نیویورک داشتم در لندن شام را با او می‌خوردم که اتفاقی گفتم فردا صبح می‌خواهم به فولبریج بروم.
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها