لیملون با روش کوشش و خطا به این نتیجه رسید که عبارت «زهرمار» بیش از همه قورباغهها را میترساند. بنابراین دیگر به جای اینکه فحشهای خستهکننده به زبان بیاورد، فقط داد میزد: «زهرمار»، آن هم با بلندترین صدایی که در شبهای بیگسور داشت.
۱۴ رمان
ریچارد گری براتیگان نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. از او ۹ رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است. رمان صید قزل آلا در آمریکا اولین و شناخته شدهترین اثر اوست.
ریچارد در سیام ژانویه ۱۹۳۵ در تاکوما واشنگتن به دنیا آمد.از دوران کودکی او اطلاعات زیادی در دسترس نیست اما ظاهراً دوران کودکی سختی را پشت سر گذشته است. پدرش پیش از به دنیا آمدن او، خانواده را ترک کرد و پس از آن که خبر ...
صید قزلآلا در آمریکا
ریچارد براتیگان، نویسنده نامدار آمریکایی، از نسل نویسندگان سودایی دهه شصت بود و صید قزلآلا در آمریکا شاهکار او است. آثار براتیگان بیش از هر چیز بازتاب روح زمانهاند، زمانهای که درک تازه خود از دنیای داستانی را تا همیشه مرهون نسل او خواهد بود. براتیگان نویسندهای نوگرا و نامتعارف بود که به ویژه با این اثر به اشتهاری عظیم ...
1 زن بدبخت
“یک زن بدبخت“ آخرین کتابی است که ریچارد براتیگان دو سال پیش از مرگش به پایان رساند.
براتیگان این سفرنامه داستانی را بر اساس تجربههای زندگی روزانهاش نوشته است. این کتاب داستانی پرکشش است که مانند دیگر آثار براتیگان، انسان آن را یکنفس و با لذت میخواند و از طنزپردازی نویسنده شگفتزده میشود. نویسنده در این کتاب با لحن گپ و ...
تراژدی سگی
مادربزرگ من در نوع خودش مثل ستارهای در آسمان طوفانی آمریکایی میدرخشید. او در یکی از شهرهای کوچک ایالت واشنگتن مشروب قاچاق میفروخت. همچنین زنی خوشاندام بود و در حدود 180 سانت قد داشت و مثل خوانندههای اپرای اوایل قرن بیستم، 190 پوند وزن داشت. در درست کردن ویسکی بوربون مهارت داشت. البته بماند که خیلی جا افتاده در نمیآورد ...
ویلارد و جایزههای بولینگاش (1 رمان زیادی جنایی)
باب دارد آنتولوژی یونانیاش را میخواند و همسرش، کنستانس، فکر میکند که رابطهای میان زگیلها و آنتولوژی یونانی وجود دارد، اما اوضاع در طبقه پایین فرق میکند، چرا که مسأله همسایه پایینی این است: آیا ویلارد از گرتا گاربو خوشش میآید؟ اصلا چرا جان مثل جایزههای بولینگ با همسرش، پاتریشیا، رفتار میکند؟ ویلارد و جایزههای بولینگاش از کجا آمدهاند، شاید ...
در قند هندوانه
امروز صبح در زدند. از نحوه در زدنش میشد بفهمم که چه کسیست، و از پل که رد میشد صدایش را شنیده بودم. از روی تنها تختهیی رد شد که سر و صدا میکرد. همیشه از روی آن رد میشد. هیچوقت نتوانستهام از این قضیه سر در بیاورم. خیلی فکر کردهام که چرا همیشه از روی همان تخته رد میشود، ...