افسانههای اینور آب روایتی تازه از افسانههای ایرانی است. زبان روان و گاه شوخ و بازیگوش راوی به این افسانهها حال و هوایی تازه داده و آنها را برای مخاطب خواندنیتر کرده است.
شبح سفیدپوش (قصههای بترس برای بچههای نترس 2)
چاه پر از هیولا، مردآزما، دی زنگرو، خون آشامی که توی خواب راه می ره. شبح های سفیدپوش وسط جاده ها، دست های که از توی آینه بیرون می آن و اسکلتی که برای خودش جشن تولد می گیره... از این چیزا می ترسی؟ می ترسی و می لرزی؟ می لرزی و خیس می شی؟ اگه فکر می کنی بچه ...
رقص جنها
-... ولک آقایی که شما باشید بووای ما یه گاو داشت به چه گندگی. ئی قدر این گاوه بزرگ بود. ئی قدر بزرگ بود که سه ماه تموم، میفهمی چی میگم؟ سه ماه تموم طول میکشید پای پیاده از دمش تا سرش بری. برای همین شهرداری پشتشه آسفالت کرده بود و تاکسیرانی هم ماشینهای خطی اونجا رو راه انداخته بود ...
من زن بابا و دماغ بابام
درختی که کلاغ نداشت
مجموعه «بهترین نویسندگان ایران»، با در کنار هم قرار دادن داستانهایی از نویسندگان تاثیرگذار و صاحب نام حوزه کودک، همراه تصویرگریهایی متناسب، مجموعهای ماندگار و قابل مطالعه از آثار این بزرگان گردآورده است.
درختی که کلاغ نداشت داستانی است کودکانه و دلنشین از «محمدرضا شمس» با تصویرگری خاص «زهرا عسگری».