مجموعه داستان داخلی

سهم من از دریا

برای این که در تنهایی برای خودتان غذا بپزید به نصف یک کلم احتیاج دارید. یک پیاز متوسط و یک تکه زنجبیل تازه. وقتی کلم‌ها را خلالی خرد کردید، تازه متوجه می‌شوید زیادند. همان طور که آنها را در آبکش می‌ریزید تا بشویید، می‌دانید این به خاطر دلتنگی‌ست؛ همین زیاد بودن کلم. برای دو نفر دارید تهیه می‌بینید. به خودتان می‌قبولانید که او، برای خودش غذایی دست و پا کرده حتما.

9789643377779
۱۳۹۳
۸۸ صفحه
۱۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های ژیلا تقی‌زاده
کهنه رباط
کهنه رباط ...مهشید دو به شک بود که به بیمارستان فارابی برود، یا نه. ساعتش را چند بار پشت سر هم نگاه کرد. نمی‌دانست در آن بیمارستان درندشت می‌خواهد دنبال چه کسی بگردد. لحظه‌ای، کلافه تکیه داد به موتوری که گوشه‌ای پارک بود؛ داشت منصرف می‌شد و می‌خواست برگردد. در میان ماشین‌ها و جمعیتی که پر سر و صدا می‌آمدند، که همه ...
من با 1 پریزاد دوستم
من با 1 پریزاد دوستم چشم‌هایش سوختند. بعد گرم شدند. دیگر آن سیب سرخ را ندید. صدای مردم را نشنید. پاهایش خم شدند و نشست. هفت عفریت دود شدند و رفتند هوا. سرش سنگین و سنگین‌تر شد. برای خواب. چهل روز گذشت و دکترها نتوانستند جهان را بیدار کنند. فرو رفتگی پهلوی راستش را بارها معاینه کردند. نمونه برداشتند. نه بخیه بود ، نه سوختگی ...
برگ و باد در دومین طبقه پلاک 38 (داستان بلند)
برگ و باد در دومین طبقه پلاک 38 (داستان بلند) برگ‌ها با باد چرخیدند و از پنجره ریختند تو. چرخیدند و دور هنگامه را گرفتند. گوشش پر بود از صدای باد. برگ‌ها را می‌دید که پشته می‌شوند جلوی در می‌چرخند و می‌ریزند لب پنجره. توی قاب پنجره مادربزرگش را دید که پای گهواره‌ای لالایی می‌خواند. برگ‌ها با باد چرخیدند و روی گهواره را گرفتند. بلند شد ایستاد. برگ‌ها جلوی پایش ...
لباس آبی روی بند رخت
لباس آبی روی بند رخت اول من شهلا رو دیدم. نه، اول کاظم. یعنی اول من،‌ ولی چون کاظم اول گفت، بعدش بعد هر چی من می‌گفتم دنگی می‌زد تو سرم می‌گفت: ((غلط کردی.)) ولی خدا که می‌دونه که اول من دیدمش، خودمم تو دلم می‌دونم. تازه‌شم آدم که از دست داداشش ناراحت نمی‌شه. آخه من و کاظم دو قلوییم. اول من دنیا اومدم. اون‌وقت ...
مشاهده تمام رمان های ژیلا تقی‌زاده
مجموعه‌ها