رمان ایرانی

20 زخم کاری

(-)

محمود حسینی‌زاد داستان‌نویس و مترجمِ شناخته‌شده‌ روزگارِ ماست. او در مقامِ داستان‌نویس پیش از این کتاب‌های موفقی چون این برف کی آمده؟ و آسمان، کیپِ ابر و سرش را گذاشت روی فلز سرد را نوشته است. روایت‌هایی مملو از شگفتی و اجسام و ارواح و مرگ... اما رمانِ بیست زخمِ کاری اثری‌ است به ‏کل متفاوت در کارنامه‌ کاری او. یک رمانِ تریلر. رمانی درباره‌ی کُشتن و هراس. گناهانِ کبیره‌ای که ذهنِ شکسپیر دوستِ حسینی‌زاد بازخوانی‌شان می‌کند و به‏ هم پیوند می‌زندشان. رمان داستان مردی ا‌ست که می‌خواهد سلطه‌گر باشد. در ابتدا پیرمردی ثروتمند و دارا جان می‌دهد، پزشکی قانونی مرگ را عادی اعلام می‌کند اما این تازه آغاز ماجراست... حسینی‌زاد مبنای روایت خود را بر اموری ممنوعه گذاشته که به‏ تدریج روحِ قهرمان‌های او را فاسد می‌کند. ولع، حرص، کشتن، کذب و البته میل به بزرگ ‌بودن در جای‏جای این رمان خواندنی و جذاب نیروی مُحرکه‏ قهرمان‌های اصلی اوست. اما در تاریکی و سایه‏ دیگران، آن زخم‌خورد‌گانِ ساکت بی‏کار ننشسته‌اند و منتظر فرصت هستند. نویسنده رمانِ خود را با ریتمی سریع و در دلِ تهران روایت می‌کند و البته مکان‌هایی دیگر. اما محور تهران است و شاید ویلایی در شمال که نفرین اصلی آن‌جا رقم می‌خورد. بیست زخمِ کاری، تجربه‌ی یک رئالیسمِ پُرشتاب، قرار است مخاطب را مجذوب خود کند.

چشمه
9786002297129
۱۳۹۵
۱۲۸ صفحه
۱۱۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمود حسینی‌زاد
سیاهی چسبناک شب (داستان کوتاه)
سیاهی چسبناک شب (داستان کوتاه)
آسمان کیپ ابر
آسمان کیپ ابر محمود گفت دلم تنگ می‌شود، هنوز هم بعد از این همه سال گاهی صدایم می‌کند بیشتر بین خواب و بیداری، یا وقتی جایی هستم غریب و ناآشنا. وقتی باران‌های طولانی می‌بارد صدایم می‌کند. صدایش مدام دوروبرم است. هنوز هم گاهی دلم می‌خواهد تلفن را بردارم و شماره‌اش را بگیرم و او گوشی را بردارد و بگوید الو من سلام کنم ...
سیاهی چسبناک شب
سیاهی چسبناک شب آشنایی با مردی جوان، نسیمی است در زندگی مردی تنها. نسیم توفان می‌شود و مرد سرگردان. دو نفر سال‌ها به‏ هم نگفته‌اند «دوستت دارم»، تمام رابطه «دوستت دارم» بوده. حالا که دیر شده، چه؟ زندگی دختری بنا شده بر عشق به مرد جوانی. دختر از خطای مرد نمی‌گذرد و بار حسرتی را می‌کشد، ویرانگر. پسرکی تا حد مرگ تحقیر شده و مردی که ...
سرش را گذاشت روی فلز سرد (از کشتن و رفتن)
سرش را گذاشت روی فلز سرد (از کشتن و رفتن) ... نکشتیم سرکار، چندبار به‌تون گفتم، باز هم می‌گم، ما کسی رو نمی‌کشتبم. راحت‌شون می‌کردیم. بختیارو راحت کردیم. کیوان رو راحت کردیم. هوشنگ رو راحت کردیم. حسام رو راحت کردیم... دارم می‌گم به‌تون. همه رو سرکار. نمی‌دونیم چندتا سرکار نمیدونیم... می‌گفت مال اون پنج‌شنبه بود، مال من حتما دوشنبه‌است. می‌گفتم بی‌خود نیست نویسنده شدی، استاد چرند گفتنی. می‌خندید.
این برف کی آمده
این برف کی آمده فکر کردم برای تو هم جالبه. امروز اینو خوندم. می‌دونستی فقط ما آدما نیستیم که با مرده‌ها زندگی می‌کنیم؟ الان داشتم می‌خوندم که شمپانزه‌ها هم مرده‌هاشون رو با خودشون نگه می‌دارن و این‌ور و اون‌ور می‌برن. می‌دونی هم گروهی زندگی می‌کنن و هم گروهی حرکت می‌کنن. وقتی یکی‌شون می‌میره، بقیه ولش نمی‌کنن. مرده رو با خودشون این‌ور اون‌ور می‌برن. می‌گن ...
مشاهده تمام رمان های محمود حسینی‌زاد
مجموعه‌ها