پیش از آن که رفته باشم از دست.
بگذار دستهایت را دست خود بدانم.
دشتها و جنگل و کوه و دریایت را.
تن من کن.
پیش از آن که مرگ در ربایدم سرد.
در ایوانم پدیدار شو.
باغ گمشده
شب سرد مهرگانی نه فقط شبی از فصلی سد، که شب و روز دنیایی به سردی گراییده است.
باغ اجدادی فرو میریزد. احساس از دست رفتن و فنا شدن قربانیان را بر آن میدارد تا دگر باره بسازندش، اما خیانت، نفرین و عفریت مرگ تقدیری دیگر را مقدر کردهاند.
تصویرها جان میگیرند و شرق با تمامی هیبت خود نفس میکشد تا دگر ...
سالهای شاعرانه
به قول مردم گفتنی (چند و چونی خندستانی)
ادبیات مردمی بخش مهمی از فرهنگ شفاهی هر ملتی است که حامل آرزوها، انتقادها و رابطههای تلخ و شیرین و شور افراد یک جامعه است.
ادبیات شفاهی شامل قصهها، متلها و متلکها، ضربالمثلها و تمثیلها، لطیفهها و هجویهها، تکیهکلامها، زبانهای مخفی و اصطلاحات عوامانه هر دوره است. اضافه میشود به این بخش: انواع فحشها و نفرینها، دعاها و تعاریفها، سرودها ...
روز جشن کلمات (شعر معاصر)
بیفایدست با تو سخن گفتن.
از درختی که ندیدهایم من و تو.
رویان از الفبا و اعداد.
خیال، نمیشود برای کسی آب و نان.