پسرک کتابخوانی هنگام مراجعه برای دریافت کتاب از کتابخانه توسط کتابدار به محلی برده میشود و در گذر از مارپیچهای پنهان کتابخانه در سلولی گرفتار میشود. او به همراه چند نفر، از جمله نگهبان زندان برای نجات جان خود اقدام به فرار میکنند...
۷۶ رمان
موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته خودش در آوریل سال ۱۹۷۴ در هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ایده اولین کتاباش به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در همان سال یک بار جاز در کوکوبونجی توکیو گشود. در سال ۱۹۷۹ اولین رمانش به آواز باد گوش بسپار منتشر شد و در همان سال جایزه ...
1 عضو غیروابسته
«من اونقدر دوستش دارم که تمام چیزایی که تا حالا برام لذتبخش بودن، دیگه در نظرم خستهکننده و مسخرهان؛ دیگه دلم نمیخواد ورزش کنم؛ حوصله ندارم برم لباس بخرم؛ حتی میترسم بشینم پشت پیانو، درش رو باز کنم؛ دیگه میلی به غذا خوردن ندارم؛ ساکت میشینم و فقط نگاه میکنم. اگر قلب اون بزنه قلب من هم اینجا میزنه؛ درست ...
کافکا در ساحل
رمان "کافکا در ساحل" در سال 2002 به ژاپنی منتشر و در سال 2005 به انگلیسی ترجمه شد. موراکامی در سال 2006 برای همین رمان برندهی جایزهی فرانتس کافکا شد. وی به گزارشگران گفت " خواندن آثار فرانتس کافکا تا اندازهیی نقطهی شروعی شد برای من به عنوان یک رماننویس." موراکامی در همین سال نامزد دریافت نوبل ادبی هم شد.
نگاه ...
1Q84
Am himmel standen zwei monde. Ein grober und ein kleiner. Nebeneinander. der grobe war der ihr vertraute gute alte mond. er war fast voll und gelb. aber neben ihm befand sich ein weiterer mond der ihr ganz und gar nicht vertraut war.
فایل صوتی سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا
از حرف‌های سایه ‹‹... می‌گویی تو این شهر نه دعوایی است و نه نفرتی یا میلی. این رویای قشنگی است. من هم بدون شک طالب سعادت توام. اما غیاب دعوا یا نفرت یا میل هم‌چنین به معنای آن است که ضد آن‌ها هم نیست. نه شادی، نه پیوند و نه عشق. فقط آن‌جا که دلسردی و افسردگی و غم هست ...
سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای سفر معنویاش
معلوم است چرا مرگ سایهی منحوسش را بر سر سوکوروتازاکی افکند. یک روز هر 4 دوست صمیمیاش که آغاز دوستی شان به خیلی وقت پیش بازمیگشت، به سوکورو گفتند دیگر نمیخواهند او را ببینند. حتی نمیخواستند با سوکورو حرف بزنند. این یک بیان قاطع و ناگهانی بود. راهی برای مذاکره و مصالحه نگذاشتند. برای این عمل زننده و ناگوارشان، مطلقا ...