رمان خارجی - فرانسه

کلودیوس بومبارناک

(Clauduis Bombarnac)

پدیده حیرت‌انگیزی است! دنبال دستگاهی می‌گردید که خیلی سریع، روشنایی یا گرما تولید کند؟ ساده‌تر از این نمی‌شود: کافی است سوراخی در زمین حفر کنید، گاز از آن خارج خواهد شد و... فقط باید روشنش کنید. دستگاه گاز طبیعی که هر کسی از عهده پرداخت هزینه‌اش برآید.

خوارزمی
9789644871573
۱۳۹۶
۳۲۸ صفحه
۴۱۴ مشاهده
۰ نقل قول
ژول ورن ۴۶ رمان ژول گابریل ورن نویسنده و آینده‌نگر فرانسوی بود که کتابهای زیادی با مضمون علمی-تخیلی نوشت. او هنگامی از سفر به هوا و فضا و زیر دریا در داستان‌های خود سخن گفت که هنوز بشر نتوانسته بود وسایل و امکانات چنین سفرهایی را فراهم کند. آثار او از نظر ترجمه به زبان‌های دیگر بعد از آثار آگاتا کریستی در رده دوم جهانی هستند. سال ۲۰۰۵ به مناسبت صدمین سال مرگ او «سال ژول ورن» نامیده شد. تاکنون چندین انیمیشن و فیلم از ...
دیگر رمان‌های ژول ورن
اشعه سبز
اشعه سبز صبح روز بعد که مصادف با 12 سپتامبر بود، کلوریندا بر پهنه آب‌های آرام و در پناه نسیم ملایم شادمانه از مسیر جنوب غربی مجمع‌الجزایر هبرید پیش می‌رفت. طولی نمی‌کشید که استافا، ایونا و دماغه مول در پشت پرتگاه‌های بلند جزیره بزرگ از نظر پنهان می‌شدند.
سفر به ماه (ادبیات کلاسیک جهان)
سفر به ماه (ادبیات کلاسیک جهان) دوستان بشر موجودی ناشناخته است. من ایمان دارم که بشر از جو عبور و آسمان‌ها را تسخیر می‌کند. اگر نتوانستم شما را قانع کنم اشکال از استدلال ضعیف من است وگرنه موضوع مشکل نیست. از نظر من بشر قادر خواهد بود به ماه برود و تا 20 سال بعد نیمی از ساکنین زمین کره‌ی ماه را خواهند دید.
دور ماه
دور ماه میشل آرادان گفت: ((مریزاد ناخدا! چنین فکری شایسته مغز من است نه مغز تو! چنین فرضی جدی نمی‌تواند باشد. مگر ما بر اثر تکان شدید گلوله نیمه جان نیفتاده بودیم؟ مگر تو بیهوش نشده بودی و من تو را به هوش نیاوردم؟‌ آیا شانه رئیس باشگاه توپ هنوز از ضربه کلمبیاد خونین نیست؟))
مسافران ستاره دنباله‌دار گالیا
مسافران ستاره دنباله‌دار گالیا او به صخره‌ای که رویش ایستاده بودند نگاهی انداخت و اضافه کرد:«به گمانم ما به سیاره‌ای منتقل شده‌ایم که خاکش از نظر ترکیبات شیمیایی آن‌قدر غریب و نامتجانس است که حتی دانشمندان موزه را به حیرت و ابهام وا می‌دارد!»...
میشل استروگف
میشل استروگف «اعلیحضرت، یک تلگراف جدید رسیده.» «از کجا؟» «از تومسک.» «از تومسک به بعد خط تلگراف قطع شده؟» «بله، از دیروز قطع شده.» «ژنرال، هر یک ساعت، به تومسک تلگراف بفرستید، و مرا در جریان قرار دهید.» ژنرال کیسف جواب داد: «چشم، اعلیحضرت.» این گفتگو در ساعت دو صبح رخ داد، درست در لحظه‌ای که جشنی که در کاخ نو در ...
مشاهده تمام رمان های ژول ورن
مجموعه‌ها