رمان خارجی - اسکاندیناوی

معامله زندگی

«معامله زندگی» داستانی پر احساس درباره مرگ و زندگی است. هنگامی که سرشار از حس زندگی و غرق تمناهایش، مرگ سر قراری ناگفته حاضر می‌شود و سمت نگاهت را به خود برمی‌گرداند... داستانی که امضای خاص فردریک بکمن را بر پیشانی دارد؛ همان نگاه طناز و احساساتی که قصه‌ای باورپذیر و در عین حال رویاگون را برای خواننده تعریف می‌کند.

9786002533449
۱۳۹۶
۸۰ صفحه
۴۹۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فردریک بکمن
شهر خرس
شهر خرس موضوع این کتاب هاکی است. ـ ورزش محبوب خرس‌ها ـ اما شهر خرس و ساکنان آن در دل جنگل دغدغه‌های دیگری هم دارند. امیدها و رویاهای آن‌ها به بازوهای بازیکنان تیم هاکی گره خورده، اما ماجرایی که برای یکی از این بازیکنان و دختری جوان پیش می‌آید اتفاق‌های دیگری را رقم می‌زند... داستان این شهر کوچک داستان تمام جهان است. ...
تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند
تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند فردریک بکمن در تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند طنز همیشگی‌اش را با جسارت بی‌نظیرش ترکیب می‌کند و روایتی شاد و در عین حال غافلگیر کننده و گاه تکان دهنده ارائه می‌دهد. او در این کتاب از بعضی از رازهای زندگی‌اش پرده برمی‌دارد، از جمله داستان ازدواج خود با همسر ایرانی‌اش و همچنین ماجرای تیر خوردنش در جریان ...
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است اغراق نیست اگر فردریک بکمن را از پدیده‌های این سال‌های بازار کتاب در جهان بدانیم. این نویسنده جوان سوئدی با رمان مردی به نام اوه شهرت و محبوبیت بسیاری به دست آورد. میلیون‌ها نفر این شاهکار فراموش‌نشدنی را خواندند و عاشق شیوه داستان‌گویی بکمن شدند، به طوری که همه آثار او در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در بازار آمریکا و اروپا ...
مردم مشوش
مردم مشوش مردم مشوش یک کمدی درخشان دربارە یک گروگانگیری غیرعادی است و مثل بقیه کارهای فردریک بکمن پر است از هیجان، غافلگیری و ــ به‌رغم همه اتفاقاتش ــ پر از شور زندگی. این رمان حکایتی پرپیچ ‌و تاب است از لحظات حساس و سرنوشت‌ساز؛ از اینکه چطور ما آدم‌ها نقش‌هایی را می‌پذیرم که از ما انتظار می‌رود و چطور این نقش‌ها ...
می‌خواهم سهمم را ببخشم
می‌خواهم سهمم را ببخشم دیشب مرگ را کنار ماشین له شده‌ام، درست بعد از تصادف ملاقات کردم. همه جا پر از خون بود، خون من. زن با همان ژاکت خاکستری کنارم ایستاده بود. با تردید نگاهم کرد و گفت: "قرار نبود این جا باشی!" از او می‌ترسیدم چون من یک برنده هستم، کسی که همیشه نجات پیدا می‌کند. و همه برنده‌ها همیشه از مرگ ...
مشاهده تمام رمان های فردریک بکمن
مجموعه‌ها