رمان خارجی - بریتانیا

هنوز هم من

(Still me)

-

آموت
9786003840706
۶۱۶ صفحه
۸۸۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
جوجو مویز
صفحه نویسنده جوجو مویز
۳۰ رمان پائولین سارا جو مویس و در ۴ اوت سال ۱۹۶۹ در لندن، انگلستان متولد شد. او در رویال هالووی (Royal Holloway) دانشگاه لندن (University of London)و کالج نیو بدفورد دانشگاه لندن (Bedford New College) تحصیل کرد. در سال ۱۹۹۲ او برنده یک بورس مالی از روزنامه ایندیپندنت برای شرکت در دوره کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری در دانشگاه شهر (City University) در لندن شد. او پس از آن به مدت ۱۰ سال (به جز یک سالی که در هنگ کنگ برای ساندی مورنینگ ...
دیگر رمان‌های جوجو مویز
آخرین نامه معشوق
آخرین نامه معشوق عزیزترینم و تنها عشقم .پای حرفم هستم، به این نتیجه رسیدم که تنها راه پیش روی ما اینه که یکی از ما تصمیم بزرگی بگیره ... من به اندازه تو قوی نیستم. وقتی اولین بار تو رو دیدم, به نظرم خیلی شکننده اومدی‏‏‏‏‏‏‏‏ ‏کسی که باید ازش مراقبت کنم, ولی متوجه شدم کاملا در اشتباه بودم. تو یه زن قوی ...
من پیش از تو
من پیش از تو لوئیسا کلارک، دختری بیست و شش ساله و از طبقه کارگر جامعه است که به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کند. زندگی یکنواخت و فاقد بلند پروازی او مدام تحت‌الشعاع موفقیت‌های خواهر کوچکترش ترینا، قرار دارد تا این که یک روز صبح شغل هفت ساله‌اش در کافه محلی را از دست می‌دهد. او به ناچار به مرکز کاریابی مراجعه می‌کند و با ...
دختری که ترکش کردی
دختری که ترکش کردی دو زن جوان با فاصله زمانی یک سده، بر سر چیزی که بدان عشق می‌ورزند مبارزه می‌کنند و بهای آن را نیز می‌پردازند. آن چه موجب ارتباط این دو زن فرانسوی و انگلیسی در رمان می‌شود تابلویی است به نام دختری که ترکش کردی که ادوار از همسرش سوفی کشیده و پس از آن برای مقابله با آلمان‌ها در جنگ ...
میوه خارجی
میوه خارجی داستانی رازآلود از گذشته‌هایی دور با شخصیت‌هایی هنجارشکن و ترقی‌خواه در جامعه‌ای سنت‌گرا است. «لوتی» از آوارگان جنگ جهانی دوم است، در کودکی به خانواده‌ی دکتر هولدن سپرده می‌شود و در کنار سیلیا، دختر خانواده هولدن که هم‌سن اوست، رشد می‌کند و سال‌های نوجوانی را پشت سر می‌گذارد. زندگی در شهر کوچک و بی‌جنب و جوش «مِرِم» عذاب‌آور است و ...
دختری که رهایش کردی
دختری که رهایش کردی می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می‌گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌اومد. به زودی می‌تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‌رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگر اون‌قدری بی‌رحم نیست ...
مشاهده تمام رمان های جوجو مویز
مجموعه‌ها