وای! چه مشکلات بزرگی داریم! واقعا دلم میخواست که آینه جادویی توی زیرزمین خانهمان من را به خانه دوستم ببرد تا شب را در آنجا بگذرانم. ولی به جایش از یک داستان سردرآوردم: داستان شنل قرمزی!...
شاهزاده نخودفرنگی (قصهها عوض میشوند 11)
خوابهای شیرین از نخود ساخته شدهاند!
من به همراه برادرم جونا و گربهمان شازده در قصه شاهزاده نخودفرنگی فرود آمدهایم! وقتی من نمیتوانم روی صد تا تشک بخوابم، همه اهالی آن سرزمین فکر میکنند من همان شاهزاده خانمی هستم که دنبالش میگردند.
حالا همه حواسشان به من است و دستوراتم را اجرا میکنند.
تازه، کلی هم لباس و جواهرات درخشان ...
شاهزاده قورباغه (قصهها عوض میشوند 8)
قورباغه را به دیوار بکوب!
من و برادرم جونا امشب فقط میخواهیم با آینه جادویی حرف بزنیم. هیچ هم قرار نیست نقشه رفتن به سرزمین افسانهها را بکشیم. قول میدهم.
البته آخر سر از آن طرف آینه سر در میآوریم. این بار داستان شاهزاده قورباغه منتظر ماست. شاهزاده خانمی که قرار است قورباغه بیچاره را به شاهزاده خوشتیپی تبدیل کند، حسابی بیادب ...
دیو و دلبر (قصهها عوض میشوند 7)
دلبر ما واقعا دلبر است!
از وقتی که آینه جادویی خاطرات برادرم جونا را پاک کرده، او باورش نمیشود که ما چند بار به داستانهای مختلف سفر کردهایم. برای همین آینه ما را میبلعد و با خودش به سرزمین قصهها میبرد، نفس راحتی میکشم.
این بار ما به داستان دیو و دلبر میرویم.
هورا! یا شاید هم نه هورا!
چون تا وقتی جونا یک ...
ملکه برفی (قصهها عوض میشوند6)
افسانهها یخ میزنند..
با اینکه من و برادرم تصمیم گرفته بودیم بیخیال آینهی جادویی بشویم، گربهی کوچکمان نقشه دیگری داشت. او پرید توی آینه و ما چارهای نداشتیم جز اینکه دنبالش برویم. وقتی به جمهوری کولاک رسیدیم، فهمیدیم که احتمالا به قضیه ملکهی برفی آمدهایم. جالب اینجاست که این قصه اصلا شبیه فیلمش نیست. ملکه برفی واقعا بدجنس است و گربه ...
هانسل و گرتل (قصهها عوض میشوند 10)
چگونه از شیرینیجات متنفر بشویم؟!
بهبه! آینهی جادوییمان من و برادرم جونا را به داستان هانسل و گرتل برده است. اگر شانس بیاوریم میتوانیم قسمتی از خانهی شکلاتی را هم بچشیم ولی راستش ما فکر نمیکردیم گیر بیفتیم. هانسل و گرتل واقعی فرار کردهاند و من و جونا گیر جادوگری افتادهایم که دوست دارد با بچهها غذا درست کند و آنها ...