نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

خدای کشتار و بلا فیگورا

(Der gott des gemetzels)

شبا که با قطار برمی‌گردم،‌ از پنجره‌ها توی خونه‌ها رو می‌بینم؛ برنامه‌های تکراری تلویزیون، میزهایی که واسه شام چیده شده، همیشه سر همون ساعت،‌ فضاهای تنگ و تاریک که ازشون غم و حسرت می‌باره... می‌دونید چیش واسم جالبه؟ همین تکراری که توش هست، همیشه سر یه ساعت خاص... آدما با یه مشت خرت و پرت الکی راه می‌افتن تا دنیا رو فتح کنن. همه‌ش تصور می‌کنن که پشت سر یه ارتش دارن حرکت می‌کنن، در حالی که سر جای اولشون می‌مونن تا بپوسن.

شب خیز
9786229612316
۱۶۰ صفحه
۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
دیگر رمان‌های یاسمینا رضا
بللا فیگورا
بللا فیگورا یاسمینا رضا - درام‌نویس پرآوازه فرانسوی - یکی از مطرح‌ترین نمایش‌نامه‌نویسان حال حاضر جهان است. او در حوزه تئاتر کشور ما هم کاملا شناخته شده است: هنر، زندگی ضرب‌در سه، مرد تصادفی، گفت‌وگوهای پس از یک خاک‌سپاری و خدای کشتار... از جمله معروف‌ترین درام‌های ترجمه‌ شده او به فارسی هستند که به دفعات در طی سال‌های گذشته در ایران اجرا شده‌اند. شاید ...
هنر مرد اتفاقی
هنر مرد اتفاقی نمایش‌نامه هنر برای نخستین بار در سال 1994 اجرا شد و تاکنون موفق به دریافت جایزه‌های مولیر 19994، ایوینگ استاندارد 1996 لارنس اولیویه 1997 فانی 19998 و تونی 19998 شده است. این نمایش‌نامه در آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، روسیه، آفریقای جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی به اجرا درآمده است.
خوشا خوشبختان
خوشا خوشبختان خوشبختی چیست؟ رضایت درونی یا موقعیت خاص بیرونی؟ چه ارتباطی به روابط انسان‌ها و خصوصا عاطفه و عشق میانشان دارد؟ رابطه خوشبختی با معنای هستی و درک آن چیست؟ شاید بتوان گفت این سوالات ذهن یاسمینا رضا، نویسنده رمان خوشا خوشبختان، را مشغول کرده و او با به تصویر کشیدن زندگی روزمره شخصیت‌های داستان از زبان خودشان و خلق روابطی ...
خدای کشتار
خدای کشتار متن یک درام پارادوکسیکال کمیک اجتماعی و هم‌زمان تلخ‌مایه است که مایه‌های ابزورد هم به هم‌راه داد که صرفا اجتماعی است و ارتباطی به وجوه فلسفی ندارد. این نمایش نهایتا و در کل در قالب کمدی رفتار ارائه شده و در آن یاسمینا رضا به عنوان نویسنده، دعوای بچه‌ها را به دعوای والدین تبدیل کرده است. او از طریق تحلیل ...
آدام هابربرگ
آدام هابربرگ بدین ترتیب، روزی از روزها آدام بربرگ روی نیمکتی روبه‌روی قفس شترمرغ‌ها نشسته بود. نیمکت از بارش نامحسوس باران نمناک بود. دو شترمرغ بی‌حال خاکستری رنگ جلوی خانه‌شان در محوطه‌ای کاملا خالی علوفه می‌خوردند، تلفن همراه هابربرگ در جیبش زنگ زد: «الو!» صدایی از آن طرف خط گفت: «عجب هوایی! آدم دق می‌کند.»، «کجایی؟»، «باغ وحش»، «اون‌جا چیکار می‌کنی؟»، «خودت ...
مشاهده تمام رمان های یاسمینا رضا
مجموعه‌ها