خاله محبوب می‌گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی.
مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می‌خوردم می‌فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
fari frj
‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۵
nakata
‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰
Faeze
‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۸
jhamid93
‫۳ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۲