رمان ایرانی

خزان رامتین

9789649340272
۱۳۸۳
۲۰۰ صفحه
۱۷۱۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مژگان مظفری
شب‌گرد خیال
شب‌گرد خیال ـ همه چیز از اون شب بارونی شروع شد، یادته توی حیاط خونه ما زیر بارون وایساده بودی؟ آخرشم با هم دعوامون شد. من اون شب داشتم از پشت پنجره نگاه می‌کردم که ببینم توی حیاط داری چی‌کار می‌کنی، یعنی منتظر بودم یه آتو ازت بگیرم تا دست‌آویزی دستم بیفته و سر به سرت بذارم. وقتی دیدم با اون لباس ...
تویی در آسمان قلبم
تویی در آسمان قلبم دردهای من، جامعه نیستند تا زتن درآورم چامه و چکام نیستند تا رنای جان برآورم دردهای من نگفتنی درد‌های من نگفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که کف‌هایشان درد می‌‌کند
مرا از من ربودی
مرا از من ربودی یه چیزی تو نگات داری که هر وقت می‌بینم انگار برق دویست و بیست ولت به قلب صاب مردم وصل می‌کنن. تو بکری شمیسا! به خدا لنگه نداری. عین جیوه تو تمام وجودم موج می‌زنی. مونث پر زرق و برق فقط برای یک لحظه آنی جلب توجه می‌کنه اما مونث نجیب مرد رو جذب می‌کنه. تو نجیبی شمیسا. این‌قدر که ...
شاپرک‌ها هم می‌گریند
شاپرک‌ها هم می‌گریند به من نگاه کن من همان شاپرکم که با نگاهت تب و شرر زند ز تار من به پود تو
فصل تاک
فصل تاک کرشمه زیر شیروانی، گوشه‌ای چمپاتمه زده و در هوای لطیف بهاری گوش به صدای باران سپرده بود. بوی گل‌های باران‌زده، حکایت از بهار داشت. صدای خروشان رود و صدای پسربچه‌های بازیگوش روستا که در زیر سقف نیمه ویران خانه قدیمی ماوا گرفته بودند او به تفکر واداشت...
مشاهده تمام رمان های مژگان مظفری
مجموعه‌ها