به چشم‌های هم خیره شده بودیم

نویسنده: احمد آرام

ناشر: کتاب‌سرای تندیس

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 136

امتیاز ناولر: 3.5 از 1 رای

چشم‌هایش را می‌بندد. نور لرزان چراغ قوه سایه‌ی مژه‌هایش را تا بالای ابروها گسترش می‌دهد، و همچون بیشه‌ای هاشور زده، روی پیشانی‌اش پخش می‌شود. پلک‌های بسته‌اش، با آرامش خاصی دیده می‌شود. به خودم می‌گویم صورتش حالتی دارد که می‌توانم حدس بزنم پشت تاریکی آن پلک‌های بسته چه چیزهایی را می‌بیند، چون گاهی سایه افکار درونی‌اش به پوست صورتش فشار می‌آورد و حالت‌هایی از درد و رنج.