به چشمهای هم خیره شده بودیم
۳.۵ از ۵ · ۱ رأی۱۳۶ صفحه
- نوشته احمد آرام
- ناشر کتابسرای تندیس
امتیاز ندادهاید
چشمهایش را میبندد. نور لرزان چراغ قوه سایهی مژههایش را تا بالای ابروها گسترش میدهد، و همچون بیشهای هاشور زده، روی پیشانیاش پخش میشود. پلکهای بستهاش، با آرامش خاصی دیده میشود. به خودم میگویم صورتش حالتی دارد که میتوانم حدس بزنم پشت تاریکی آن پلکهای بسته چه چیزهایی را میبیند، چون گاهی سایه افکار درونیاش به پوست صورتش فشار میآورد و حالتهایی از درد و رنج.
- تعداد صفحه
- ۱۳۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۸۲۰۱۷۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.