زندگی پدری عیاش اما دوستداشتنی در این کتاب روایت میشود. داستان آغازی واقعگرا دارد اما به تدریج با اساطیر و کابوسهای سرزمین جنوب در هم میآمیزد و حال و هوایی وهمآلود و جادویی پیدا میکند...
کسی ما را به شام دعوت نمیکند
مجموعه داستان کسی ما را به شام دعوت نمیکند، با ابداع مشبکهایی تاریک ـ روشن و مجموعهای از تداخلها و نشانهها، مخاطب را به سوی طنزی گزنده پیش میبرد. این مجموعه از طریق وهمی ناشناخته، همسو با شکلی از دگردیسی، فضایی گروتسک را رقم میزند.
خانه تلخ
هما: (وحشتزده به همه نگاه میکند) چه کسی من رو به این سالهای عذابدهنده آورد؟
کیخسرو: اون ساعت!
فرنگیس: نالههای من!
(سرهنگ سایه به همه پشت کرده و رو به دیوار ایستاده است)
هما: (اشاره به سرهنگ سایه)
چرا او به همه ما پشت کرده؟
همایون: اون نمیخواد به گذشته برگرده.
فرنگیس: حالا هم شرمزده ست.
کیخسرو: شرمزده ست، چون کار دیگری از دستش ساخته نیست.
سرهنگ سایه به ...
همین حالا داشتم چیزی میگفتم
همین حالا یک چیزی میپرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا میداشت. یعنی چه؟! به دامادم میگویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم میدهد: مردهها به تعطیلات نمیروند و احتیاجی به این جور جاها ندارند. منظورش را نمیفهمم. او همیشه با ...
این یارو آنتیگونه
کافی شاپ بودابار در تقاطع خیابان مدیسون. در این کافی شاپ سه پرتره نقاشی مدرن از دو زن و یک مرد دیده میشود. تابلوها رو به تماشاگران آویخته است و پشت هر تابلو سه نفر (آنتیگونه، ایسمنه و پولی نیکوس) ایستادهاند که ما از زانو به پایین آنها را میبینیم؛ انگار ادامه زنده آن سه پرترهاند. میزهای کافی شاپ در ...
بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند
خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمیترسیم؛ اگه اراده کنیم نمیمیریم. این رو حس کردی؟ نسل ما کوشش میکنه که یه روز از حنجرهی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قل خوردن سنگریزه باشه.