رمان خارجی

رهایی از شاوشنک

(The shawshank redemption)

بعضی از پرنده‌ها برای قفس آفریده نشده‌اند. بال و پرشان نورانی است و نغمه‌هایشان دلنشین و رهایی‌بخش. پیام‌آور آزادی‌اند، نه اسارت. پس باید رهایشان کنی، وگرنه خود راهی برای رهایی خواهند یافت. در قفس را باز می‌کنی تا غذایشان دهی، اما پرواز می‌کنند و می‌روند و دیگر هرگز دستت به آن‌ها نمی‌رسد. اینجاست که باطن آزادی‌خواهت، که خواهان رهایی آن پرنده‌های زندانی است، با تمام وجود احساس سرور و شادمانی می‌کند.

علی کاوسی
آذرکلک
9786009122165
۱۳۸۹
۱۶۰ صفحه
۱۱۶۶ مشاهده
۰ نقل قول
استفن کینگ
صفحه نویسنده استفن کینگ
۲۶ رمان استیون ادوین کینگ نویسنده آمریکایی خالق بیش از ۲۰۰ اثر ادبی در گونه‌های وحشت و خیال‌پردازی است.
دیگر رمان‌های استفن کینگ
شکارچی رویا
شکارچی رویا روزی، روزگاری در شهر (دری) که اشباح در آن رفت و آمد می‌کردند، چهار پسر بچه دست به عملی شجاعانه زدند و شانه به شانه‌ یکدیگر پسرک عقب مانده‌ای را از چنگال مشتی قلدر ضعیف‌کش نجات دادند. کاری که بی آن که خود بدانند آنان را دگرگون کرد...
رویای بی‌انتها (آهنگ آخر دنیا 2) 3 جلدی
رویای بی‌انتها (آهنگ آخر دنیا 2) 3 جلدی یک بیماری ویروسی، ساخته دسته بشر، دامنگیر انسان‌ها می‌شود. این بیماری کشنده که شباهت بسیاری به آنفولانزا و ذات‌الریه دارد، به شکل وحشتناکی انسان‌ها و حتی بعضی از حیوانات را از پا درمی‌آورد و فقط عده کمی از آن جان سالم به در می‌برند. بازماندگان، بر اساس خوابی مشترک که مسیر آینده را نشان‌شان می‌دهد، به دنبال انسان‌های زنده دیگر، ...
بلیز
بلیز استیفن کینگ، بلیز را در اوایل دوران نویسندگی‌اش نگاشته است. اما به هر روی، در این رمان فضایی مهیا شده تا کینگ نگاهی صریح‌تر به اتفاقات مشمئز کننده، منزجر کننده، آزار دهنده و... به طور کلی هراس‌انگیز زندگی انسان‌ها داشته باشد. این‌گونه اتفاقات، در داستان‌های کینگ، اغلب در جامعه آمریکا و در برخی مواقع در جامعه جهانی به وقوع می‌پیوندند. ...
منطقه مرده
منطقه مرده زمانی که جان اسمیت از کالج فارغ‌التحصیل شد، دیگر خیلی وقت بود که خاطره روی یخ افتادن ژانویه سال 1953 را فراموش کرده بود. حتی چند سال پیش از آن، یعنی وقتی که دبیرستان را تمام کرده بود، به سختی یادش می‌آمد که در آن اتفاق چه بلایی سرش آمده است. پدر و مادرش هم که اصلا از جریان خبر ...
داستان‌های پراکنده
داستان‌های پراکنده برنت گلوله‌ها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلوله‌ها جلو چشم‌های مصمم‌مان می‌درخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا می‌خواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگن‌های قطار نزدیک شد، و کمی ...
مشاهده تمام رمان های استفن کینگ
مجموعه‌ها